ما قبول کردیم جزئی از یک ادراک اشتراکی باشیم

هیجان خاصی در صدای مرد است. «آخ آخ لیز خورد.» از پنجره خانه‌اش محو تماشای لیز خوردن ماشین‌ها در یک صبح برفی شده است. انگار در یک حفاظ امن قرار گرفته باشد و از حادثه لذت ببرد. ماشین‌ها به هم می‌خورند و شیشه یکی خرد می‌شود، ماشین دیگری نزدیک است کسی را زیر بگیرد و طرف با خوش‌شانسی خودش را پرت می‌کند آن طرف.

صاحب بیچاره ماشین احتمالا آن موقع به این فکر می‌کند که چقدر بی‌دلیل چند میلیون تومان خسارت خورده، اما مرد دیگری که از تماشای حادثه لذت می‌برد، خوشحال است که هیچ خسارتی از این ماجرا به او وارد نمی‌شود. او لذتش را از لنز دوربینش به میلیون‌ها بیینده‌ای که در شبکه‌های اجتماعی آن را تماشا کردند منتقل کرد. ما همه از لنز دوربین او، به بدبختی دیگران و فرارشان از ماشین‌های از کنترل خارج‌شده، نگاه کردیم و مثل او لذت بردیم.

فیلمبردار آن صحنه به این فکر می‌کند که چه تصاویر نابی را شکار کرده است. ما هم در حریم امن خودمان پشت شومینه نشسته‌ایم و از لیز خوردن ماشین‌ها و آدم‌ها و دیدن این صحنه‌های هیجان‌انگیز کیف می‌کنیم.

اگر خیلی کیفور شویم هم آن را با چند حرکت انگشت برای دوست و فامیل می‌فرستیم تا آنها هم در این هیجان وصف‌ناپذیر ما شریک شوند.

این‌ها را نوشته بودم اما بعد از حادثه پلاسکو بیشتر به این مسئله ایمان آوردم. رسانه‌ها چشم و گوش‌های ما شده‌اند. ما از چشم دوربین تمام ماجرا را درک می‌کنیم برای همین وقتی راویان ماجرا چند نفر شدند درک ما هم از ماجرا تغییر کرد و حتی به تناقض خورد. در چنین فضایی نمی‌توان مردمی را که می‌خواهند خودشان راویان اصلی یک حادثه و شاهدان عینی ماجرا باشند را تقبیح کرد.

حالا لنز دوربین حکم چشمان ما و میلیون‌ها انسان را بازی می‌کند، هرآنچه لنز و فیلم بردار از واقعه درک کرده است، مستقیماً به همه ما منتقل می‌شود. این دستاورد رسانه‌های نوین و در صدر آن شبکه‌های اجتماعی، برای ماست: «ما قبول کردیم که جزئی از یک ادراک اشتراکی باشیم.»

بازنویسی یادداشت پیوست ۴۲

نافرمانی مدنی الکترونیکی در تاریخ
هنر و جمع سپاری در خدمت اعتراض مدرن

۲۴ مه ۲۰۱۴ انریکه پنیا نیتو، پنجاه و هفتمین رئیس‌جمهور مکزیک طبق معمول بعد از اینکه صبحانه خود را در کاخ ریاست جمهوری مجللش میل کرد، تصمیم گرفت سری به ایمیل‌هایش بزند و بعد از آن نگاهی به وب‌سایت ریاست جمهوری بیندازد.

او البته در آن صبح گرم که پنکه سقفی‌اش از خنک کردن اتاق عاجز شده بود، فراموش کرد در یکی از مهم‌ترین روزهای مکزیک است. ارتش رهایی‌بخش ملی زاپاتیستا خواب‌های زیادی برایش دیده بودند. خواب‌هایی که البته همه بدون خشونت و هزینه اما در عین حال هوشمندانه، جمعی و موثر بود.

پنیا نیتو از اعضای حزب انقلابی بنیادین (PRI) دو سال از انتصابش می‌گذشت و همچنان مخالفانی در سراسر کشور داشت که ریاست جمهوری‌اش را با ۳۷ درصد آرا برنمی‌تافتند. حزب او تا قبل از پیروزی بیسنته فوکس در سال ۲۰۰۰ میلادی، به مدت ۷۰ سال قدرت را در مکزیک در دست داشت و به دلیل فساد، تقلب انتخاباتی و بحران‌های اقتصادی متعدد با اعتراضات شدید روبه‌رو بود.

انریکه پنیا نیتو آن صبح نه توانست ایمیل‌های رسمی‌اش را بخواند نه توانست سایت ریاست جمهوری را باز کند. سرور هر دو به کلی از کار افتاده بود.

وضعیت را به مسئول سایت گزارش داد و او چند ساعت بعد با چهره‌ای آشفته و گیج با تلی از برگه‌های پرینت گرفته‌شده نزد آقای رئیس‌جمهور برگشت. در دستانش برگه‌هایی حاوی اطلاعیه رسمی جامعه زاپاتیستا و بخش‌هایی از کتاب دن کیشوت اثر نویسنده اسپانیایی میگل د سروانتس به چشم می‌خورد. این طعنه‌ای گران به رئیس‌جمهور مکزیک بود.

«دن کیشوت» پهلوانی خیالی و بی‌دست ‌و پا بود که خود را شکست‌ناپذیر می‌پنداشت و با اینکه هدفی جز نجات مردم از ظلم و استبداد حاکمان ظالم نداشت اما با نگاه تخیلی‌اش به اطراف، همه چیز را در قالب ابزار جنگی می‌دید و همه در مکزیک می‌دانستند که انریکه پنیا نیتو چقدر شبیه دن کیشوت بود.

مدیر سایت در حقیقت لاگ ارورهای سرور را چاپ کرده بود؛ پیام‌هایی که از طرف مخالفان پنیا نیتو به سرور تزریق و در فایل ارور اضافه شده بود.
انریکه پنیا نیتو آن موقع به یاد روزی افتاد که ریاست جمهوری را از رئیس‌جمهور پیشین فلیپه کالدرون تحویل می‌گرفت و بیرون از ساختمان کنگره علیه او شعار می‌دادند. نافرمانی‌های مدنی مختلفی از ابتدای ریاست جمهوری پنیا نیتو رخ داده بود اما امروز او با شکل جدیدی از نافرمانی مدنی مواجه شد. مخالفتی ساکت، بدون شعار و در عین حال عمیق و دقیق که با استفاده از فناوری‌های جدید هوشمندانه‌تر هم شده بود.

روش نافرمانی ساده و کم‌هزینه بود. کافی بود معترضان در وب‌سایتی که به این منظور راه افتاده بود لاگین کنند تا مرورگر وب‌شان مقدار عظیمی درخواست و ترافیک HTTP به صورت ناشناس از سمت سیستم‌شان به سرور رئیس‌جمهور ارسال شود و لاگ ارور را با خط‌هایی از نوشته دون کیشوت، اطلاعیه رسمی جامعه زاپاتیستا و هنر انتقادی جمعی دوباره نویسی شود. این کار یک مدل ای گرافیتی (e Graffiti) هم بود.

(بیشتر…)

درباره برخورد دو قطار و نگاه ما به اتفاق
ما همه یک روز فکر کردیم چراغ از برودت هوا قرمز مانده!

بیش از ۴۰ نفر به خاطر برخورد دو قطار مسافربری جان باختند و عده بیشتری زخمی شدند.

اتفاق به اندازه کافی تلخ و گزنده است من قصد ندارم مقصران این ماجرا را تطهیر کنم یا اتفاق را پیش پا افتاده و سطحی جلوه دهم. حرف من همان است که در تیتر آمده است. احتمالا خود ما هم یک روز از خواب بیدار شدیم، به محل کارمان رفتیم، مشغول کارمان شدیم، حوصله‌مان سر رفته، چند فحش زیر لب دادیم و کاری را سرسری انجام دادیم. آخرش هم یا از نتیجه حاصل از اشتباه قصر در رفتیم یا با چند عذرخواهی و «اشتباه کردم» جان سالم به در بردیم، اگر هم خیلی بد شانس بودیم، در بدترین حالت از کارمان اخراج شدیم.

آن روز هم برای مسئول خط مثل روزمرگی خیلی از ما بود. حتما با خودش فکر کرده چند سال است که چشمش به مسیر حرکت قطارها خشک شده و تمام عمرش صرف پاییدن و نگرانی از اتفاقی شده که هیچ وقت نیفتاده. با خودش فکر کرده تا کی قرار است این کار خسته کننده و تکراری را ادامه دهد. همان موقع که یکی از چراغ‌ها قرمز شده حتما با خودش فکر کرده مگر در تمام این سال‌ها چندبار قطاری در این خط تصادف کرده، لابد همان وقت آمار سوانح ریلی را در ذهنش مرور کرده و مثل خیلی از ماها که در روز فکر می‌کنیم «حتما اشتباهی شده» یا «نرم‌افزار اشتباه کرده» او هم همین خیال به سرش زده. چراغ را چک می‌کرد؟ در آن سرما چه کسی حالش را دارد برود بیرون و چراغ را چک کند؟ می‌بینید این‌ها همه خود ما هستیم.

هوا آلوده می‌شود؟ مثل همیشه با ماشین شخصی می‌رویم سر کار و پیش خودمان فکر می‌کنیم «کی حال داره تو این سرما بدون ماشین بره بیرون» یا «حالا یه ماشین که چیزی نمی‌شه.» یا رئیس کارخانه سیمان وقتی آمار کشته شدگان بر اثر آلودگی هوا را می‌خواند پیش خودش فکر می‌کند «کارخونه رو یه روز بخوابونم که چی شه؟ کی ضررش رو میده؟» او هم یکی از عاملان کشته شدن افراد بود اما هیچ کس نمی‌گوید باید وظیفه‌اش را درست انجام می‌داد چون عادت کرده‌ایم به تمام اتفاقات با یک رویکرد نگاه کنیم.

امروز وقتی درباره برخورد قطارها در جمع حرف زدم و خواستم همین رویکرد را داشته باشم (یعنی بگویم می‌شود طور دیگری هم به ماجرا نگاه کرد) همه سینه سپر کردند و مسئول خط را متهم ردیف اول نامیدند، نمی‌گویم مقصر نبوده اما همه ما می‌توانستیم جای او باشیم و عامل کشته شدن ده ها نفر. بعضی ها در بحث امروز می‌گفتند «باید حواسش رو جمع می‌کرد و کارش رو درست انجام می‌داد» حتی گاهی بهتر خودمان را از واقعه کنار می‌کشیم که «کار اون خیلی مهم‌تره و مسئول جون آدم‌هاست».

می‌خواهم بگویم این اتفاق هرچقدر هم که تلخ باشد، عجیب و غیر قابل پیش بینی نیست. همه ما یک روز پیش خودمان گفتیم «حالا ایشالا این دفعه که چیزی نمی‌شه».

همه‌مان یک روز فکر کردیم چراغ از برودت هوا قرمز مانده است.