#باکتاب بیرون برویم

می‌خواستم صفحه‌ها درباره جامعه و لزوم تغییر آن و اینکه تنها به دست خودمان تغییر می‌کند بنویسیم اما دیدم تمام این‌ها مهمل است و بوی نا می‌دهد. می‌خواستم از کمبود سرانه مطالعه بنویسم و آمار و ارقام‌های تکراری را یادآوری کنم اما دیدم به هیچ دردی نمی‌خورد. مشکل سرانه مطالعه در ایران آنقدر ریشه‌ای است و در ذات تک‌تک ما نقش بسته که به این راحتی‌ها نمی‌توان تغییرش داد. برای همین خیلی ساده از ماجرا می‌گویم.  اولین شنبه بهمن ماه بیایید دست به تغییری کوچک اما جالبی بزنیم. به جای اینکه مثل هر روز لوازمتان را در کیفتان بریزید و از خانه بیرون بزنید قبلش یکی از کتاب‌هایی را که مدت‌هاست می‌خواهید بخوانید و فرصت نمی‌کنید را هم بردارید. همین! «باکتاب از خانه بیرون بزنید.»  تا در مترو و اتوبوس به جای بی‌کار بودن یک کار مفید انجام دهیم. قرار نیست در راه یک کتاب دویست صفحه‌ای بخوانید. در راه مترو و اتوبوس هر وقت که حوصله‌تان سر رفت تورقی بکنید و طی آن مدت سه چهار صفحه از کتاب را مطالعه کنید یا بگذارید دیگران چشمشان به حال و هوای شما بیفتد شاید یاد کتابی بیفتند و وقتی به خانه رسید به سراغش بروند. پای یک جنبش، کمپین یا تغییر در میان است. نمی‌دانم اسمش را چه می‌توان گذاشت اما من از واژه «حرکت» استفاده می‌کنم. زیرا سادگی تصمیم و در عین حال مؤثر بودن آن را می‌رساند.

baketab

اگر دوست داشتید می‌توانید از کتابتان با پس‌زمینه‌ای از جامعه و مردم عکس بگیرید و با هشتگ #باکتاب در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنید. هم کتابی را به دیگران معرفی کردید و لذت مطالعه‌اش را با دیگران تقسیم کردید هم آن‌ها را به این حرکت تشویق کردید.

حرکت باکتاب قرار نیست ما را کتاب‌خوان کند قرار است یکی از روزهای هفته را کمی رنگ تازگی بزند تا یادمان بیفتد بهترین سرگرمی و ساده‌ترین راه کسب تجربه مطالعه است. وقتی داستانی می‌خوانید فرصت این را دارید که جای انسانی دیگر زندگی کنید. دنیا را از نگاه او ببینید تا متوجه شوید می‌توان طور دیگری به وقایع نگریست.

پی‌نوشت: سایت subwaybookreview کار جالبی انجام داده. افراد تصویرشان در مترو را به همراه یک عکس و نقد کوتاهی از کتاب می‌فرستند و به نام خودشان در سایت منتشر می‌شود.  می‌توان دست به تقلید زد و مشابه این کار را در ایران هم انجام داد هرچند شبکه‌های اجتماعی آدم‌ها را از این کار بی‌نیاز کرده است اما برای اینکه مقدمات این حرکت آغاز شود؛ اگر کسی دوست داشت می‌تواند تصویرش را به همراه یک نقد کوتاه به ایمیل amirhp at amirhp.ir ارسال کند تا تمام نظرات موقتا در صفحه‌ای در همین سایت به نام خودش منتشر شود.

پی‌نوشت۲: آغازگر این حرکت و ایده پیام صادری بود، مطلب وبلاگ او را از دست ندهید.

مرز رؤیاهای بشر در هوش مصنوعی

«پیش‌بینی می‌شود تا سال ۲۰۵۰ رابطه عاطفی و جنسی بین روبوت و انسان به پدیده‌ای عادی بدل شود». اکنون شرکت ترو کامپنیون وعده ساخت “اولین روبوت دنیا برای رابطه جنسی” را داده و گفته اولین محصول خود را تا آخر سال وارد بازار می‌کند این محصول تا کنون هزاران پیش خرید داشته است. (به نقل از BBC فارسی)

جدا از مباحث اخلاقی، این ماجرا بیش از هر چیز مرا به یاد پیش‌بینی‌های ری‌کروزویل می‌اندازد. مردی که سال‌ها پیش فرآیند پیشرفت فناوری را با تقریب خوبی پیش‌بینی کرد و اکنون ما به نوعی در رؤیاهای گذشته او ایستاده‌ایم. او از دورانی می‌گوید که مغز کنونی بشر از پیشرفت جا می‌ماند، دورانی که با فناوری انتقال مغز نامیرایی به انسان روی می‌آورد و حتی اگر بدنش فرسوده شود و بمیرد می‌تواند بخش اصلی وجود خود یعنی مغز را زنده نگاه دارد. و متوجه هیچ مرگی نشود او مدتی در گوگل کار کرد و اکنون در دانشگاهی که تاسییس کرده به دنبال رویای همیشگی‌اش یعنی «آینده پژوهی» می‌پردازد.

wsj_robotFIN copy

با کسی درباره  قدرت هوش مصنوعی صحبت می‌کردم. بحث سر این بود که معتقد بودم هوش‌مصنوعی و علم روبوتیک سر انجام به نابودی بشر می‌انجامد. او مرا مانند دیگران به بدبینی محکوم کرد و معتقد بود این اتفاق نمی‌افتد زیرا بشر همان‌طور که هوش مصنوعی را به وجود آورد و این علم را توسعه داد همان‌طور هم جلوی توسعه آن را می‌گیرد. می‌توانستم با او موافق باشم اما فکر کردم حتماً حادثه هیروشیما، ظهور بمب‌های اتمی، ویروس‌های مخرب کامپیوتری، جنگ‌های بیولوژیکی و بسیاری از اختراعاتی را که توسط بشر درست شده بود اما خیلی زود از کنترل او خارج شد را فراموش کرده است.

با شخص دیگری درباره رسیدن هوش مصنوعی به هوش انسانی صحبت می‌کردم. او معتقد بود هوش مصنوعی چون بر پایه ریاضیات بنا شده و مادی است هرگز نمی‌تواند به هوش انسانی برسد که در خود رگه‌های فرامادی دارد. جدا از اینکه فرامادی بودن ذهن و مغز هم ساعت‌ها جای بحث و بررسی دارد اما او احتمالاً پیشرفت علم را فراموش کرده و از یاد برده که تا پنج سال پیش دستیارهای همراهی مانند سیری و کوتانا در حد فیلم‌های تخیلی بودند و کسی تصور نمی‌کرد به این سرعت بتواند با گوشی‌های هوشمند خود به زبان محواره صحبت کند. این دسته از افراد گمان می‌کنند روزی به مرز فناوری می‌رسیم و من با نگاه به گذشته (وقتی که به مرز فناوری لامپ‌های خلاء رسیدیم و ترانزیستور را جایگزین آن کردیم) تصور می‌کنم هیچ مرزی برای فناوری وجود ندارد. علتش را بیشتر در این جستجو می‌کنم که تکنولوژی که اکثرا برای راحتی زندگی ما به وجود آمده از خیال و رؤیاهای آدمی ناشی می‌شود و رؤیاهای بشر نا ایستاترین بخش عالم است.

کروزویل گفته بود: «امروزه نرم افزار ما نمی تواند رشد کند. زیرا درون مغزی بشری مرکب از تنها ۱۰۰ تریلیون اتصال و سیناپس گیر افتاده است. عمر نرم افزار ما در آینده دیگر به بقای مدار محاسباتی مغز ما وابسته نخواهد بود. جهانی را مجسم کنید که تفاوت بین انسان و ماشین محو می شود».

نوشته شده برای شماره ۲۸ ماهنامه پیوست