داستان یک شروع قسمت دوم:
لین استارتاپ ماشین یک اتفاق غیر منتظره

«داستان یک شروع» مطلبی چند قسمتی درباره ماجرای شکل‌گیری می‌بریم و مسیری است که طی این سال‌های کم طی کردم. قسمت اول را اینجا بخوانید. این قسمت از یک رویداد غیر منتظره می‌گویم که مسیر کاری من را تغییر داد: لین استارتاپ ماشین.

۲۰ سالم است. با تجربه کمی در کار خبرنگاری خیلی اتفاقی پایم به رویداد استارت‌آپی «لین استارتاپ ماشین» باز می‌شود. قرار است به عنوان خبرنگار رویداد افتتاحیه را پوشش دهم اما شب قبلش با خودم فکر می‌کنم «اگر شانس این را داشته باشم که ایده‌ام را مطرح کنم چه؟» آیا می‌توانم رویایم برای راه اندازی یک استارت‌آپ را آنجا به حقیقت تبدیل کنم؟ آیا وقت آن نرسیده به جای مکتوب کردن موفقیت دیگران خودم جریان ساز باشم؟

همان شب شروع می‌کنم به فکر کردن درباره یک ایده قدیمی که دوستش داشتم: «سیستم کنترل سلامتی و کالری سنج». مادر و پدرم هر دو تحرک کمی داشتند و در عین حال گمان می‌کردند همان پیاده روی اندک و انجام کارهای خانه برای تحرک کافی است.

این شد که به فکر راه اندازی این سیستم افتادم. اسمش را هم همان شب گذاشتم «سپاس: سامانه پایش سلامتی» که مثلا این طور به نظر بیاید که فکر همه جا را کرده‌ام. اما خب هیچ چیز درباره ساختش نمی‌دانستم. آن زمان هیچ تیم ایرانی‌ای رو این موضوع کار نمی‌کرد و تقریبا تا دو سال بعد هم کسی وارد ماجرا نشد.

به خواندن داستان یک شروع قسمت دوم:
لین استارتاپ ماشین یک اتفاق غیر منتظره”
ادامه دهید

داستان یک شروع قسمت اول:
فرار از مدرسه

ماسک شیمیایی به صورتم زار می‌زند. شیشه‌اش را بخار گرفته اما کم و بیش می‌توانم از لابلای آن صورت مردم را ببینم. چهره‌هایی بی روح و مات زده. بعضی تعجب می‌کنند بعضی عین خیالشان نیست. بعضی تراکت ها را از دستم می‌گیرند و چند قدم آن طرف تر روی زمین می‌اندازند. این تمثیلی از سرنوشت ماست. اولش با هیجان ما را می‌گیرند بعد که از هیجان می‌افتیم ما را زمین می‌زنند. با خودم فکر می‌کنم چرا الان ماسک به صورت اینجا ایستاده‌ام؟ چرا به جای اینکه پشت میز کارم در یک سازمان بزرگ نشسته باشم وسط میدان ونک دارم تراکت پخش می‌کنم؟

***

زنگ پرورشی است. اول دبیرستان. معلم حرف از راه‌اندازی یک نشریه و کار فرهنگی می‌زند و همین کافی است که بدون فکری وارد این ماجراجویی شوم. بدون هیچ پیشینه‌ای در ساخت مجله یا حتی کار تیمی. ثمره‌اش شد چهار نشریه متفاوت در طی ۴ سال. با بچه‌هایی که مطالعه آزاد برایشان معنا نداشت. هر سال با تیمی شروع می‌کردم و آخر سال دست تنها تمامش می‌کردم. ناتوانی‌ام در جلب توجه افراد و رهبریشان از همان دبستان درونم مشهود بود اما هیچ وقت خسته نشدم یا فکر نکردم «رهبری کار من نیست». خودم مطالب را جمع می‌کردم سعی می‌کردم با هزار بدبختی بنویسم تا به عنوان یک آدم سخت کوش مطرح شوم. (اولین تجربه‌های نوشتن روی قاعده آنجا رقم خورد که طبعا نوشته‌های افتضاحی بود) با هزار بدبختی با پابلیشر مایکروسافت صفحه بندی می‌کردم و سعی داشتم سال ۸۳ هر کدام از مجله‌ها را دویست تومن بفروشم تا فقط پول کاغذهایش دربیاید و ضرری نکرده باشم.

به خواندن داستان یک شروع قسمت اول:
فرار از مدرسه”
ادامه دهید

ده علت برای اینکه بعضی‌ها کارآفرین می‌شوند

پیشگفتار: قصد دارم در سری جدید وبلاگم بیشتر و راحت‌تر درباره تجربیاتم بنویسم. هرچند شکستن چارچوب‌های پیشینم کار دشواری است اما تلاش می‌کنم بر خلاف نگارش در روزنامه‌ها و مجلات که به آن عادت کردم دوباره به شخصی نویسی رو بیاورم. «ده دلیل برای اینکه بعضی‌ها کارآفرین می‌شوند» اولین نوشته من از فصل جدید وبلاگم است و قرار بر این است هر شنبه مطلب جدیدی منتشر کنم.

یکسال گذشته که تمام وقتم را صرف راه‌اندازی استارت‌آپ می‌بریم کردم بسیار به این فکر کردم که چه چیزهایی به دست آوردم و چه چیزهایی را از دست دادم. همین فکر را در این نوشته تعمیم دادم به اینکه اصولا چرا یک کارآفرین دست از کارهای روتین می‌کشد و به فعالیت دشوار کارآفرینی رو می‌آورند. همین طور سعی کردم موقع استخدام افراد متوجه شوم چه روحیه‌ای باعث می‌شود آن‌ها به تیم ما بیایند و چه روحیه‌ای همکاری با آن‌ها را غیر ممکن می‌کند. درباره اینکه چه کسانی برای کار در روزهای اول یک استارت‌آپ مناسب هستند بعدا می‌نوستم الان می‌خواهم به این سوال پاسخ دهم که چرا بعضی‌ها کارآفرین می‌شوند؟

۱- کارآفرین ها از خلق کردن لذت می‌برند

یکی از اولین دلایلی که باعث می‌شود افراد از کار مطمئن کارمندی دست بردارند این است که میل شدیدشان به آفرینش بر همه چیز پیشی می‌گیرد. آن‌ها از اینکه رویاهای دیگران را تحقق ببخشند خسته شده‌اند. برای همین حاضر هستند خیلی چیزها را از دست بدهند تا طعم جالب آفرینش را بچشند. در کارآفرینی شما شاید مجبور شوید خیلی کارهای سطحی‌ای را انجام دهید که هیچ ربطی به تخصص و پیشینه‌تان ندارند. طراحی لوگو، پیدا کردن اسم، چینش ساختار سازمانی، چینش دفتر، تمیز کردن محل کار همه چیزهایی است که یک کار‌آفرین از انجام آن لذت می‌برند چون در نهایت مربوط به کار و رویای خودش می‌شود.

بخوانید: امیر وهوشی: از استارتاپ بیپ‌تیونز تا دیجی‌کالا و کافه‌بازار

۲- رهبری یک تیم و سازمان را دوست دارند

بسیاری از افراد رهبری تیم و تیم سازی را دوست دارند. البته این بدین معنی نیست که ذاتا دوست دارند دستور دهند چون صرف مدیریت و فرمان دادن خیلی زود یک کارآفرین تازه کار را کله پا می‌کند. در حقیقت این افراد شخصیت‌شان بیشتر هدایت کننده است تا هدایت پذیر. آن‌ها دوست ندارند رئیس داشته باشند بلکه دوست دارند آزادانه تصمیماتشان را بگیرند و خلاقیتشان را بروز کنند. (هرچند در نهایت بهترین کارآفرین‌ها هم باید در برابر تصمیماتشان به دیگران پاسخگو باشند.)

۳- دوست دارند پولدار شوند

کارآفرینی یکی از دشوارترین و پر ریسک‌ترین مسیرهای پولدار شدن است و آدم‌ها اصولا دو دسته هستند کسانی که ریسک کردن برای رسیدن به یک سرمایه بزرگ را درک می‌کنند و کسانی که ترجیح می‌دهند با جمع کردن پول‌های خرد پس از سال‌ها پولدار شوند. مشخص است که روش دوم زندگی روتین و مشخص کارمندی است و از آن سو فقط عده‌ای از آدم‌ها موفق می‌شوند با کارآفرینی به پول و سرمایه بزرگی برسند. بعضی‌ها در این مسیر بارها شکست می‌خورند اما آنچه مشخص است این است که آخر این راه در نهایت پول است!

۴- از وجود مشکلی رنج می‌برند

فلسفه وجودی بسیاری از استارت‌آپ‌ها (مخصوصا نمونه‌های موفق) وجود یک مشکل است. اگر کارآفرین خود یکی از رنج کشیده‌های آن مشکل باشد و راه‌حلش را حلال مشکل دیرینه‌اش بداند احتمال موفقیت‌اش بسیار بیشتر است چون خودش به صورت بالفعل یکی از مشتریان راه حلش است و درک درست و بالایی از کل کسب و کارش دارد. یکی از دلایلی که باعث می‌شود کسی خودش کاری را شروع کند و برای حل مشکلی آستین بالا بزند این است که از راه‌حل‌های موجود نا امید شده است. ترافیک و آلودگی هوا یک چالش و دردسر بزرگ برای من بود حل این چالش آن قدر برایم مهم بود که بخشی از فعالیت حرفه‌ایم را به آن اختصاص دهم.

۵- ریسک کردن آن‌ها را به هیجان می‌آورد

کارآفرین‌ها عاشق ریسک کردن هستند. این کار به شدت آدرنالین آن‌ها را بالا می‌برد حتی اگر به قیمت از دست دادن تمام دارایی‌هایشان باشد. آن‌ها به صورت عجیبی دوست دارند سرمایه شان یا ناگهان چند برابر شود یا نابود شود. به زبان خودمانی از قمار کردن واهمه‌ای ندارند. دوست دارند وارد بازاری شوند که هیچ اطلاعاتی از آن ندارند و با مشتری‌هایی سر و کله بزنند که اصلا نمی‌شناسندشان.

کارآفرین

۶- برای پرواز قوه خیالشان آزادی عمل می‌خواهند

خیلی از رئیس‌ها جلوی خلاقیت شما را می‌گیرند. به همین خاطر آدم‌هایی که ترجیح می‌دهند خلاقیت‌شان هیچ حد و مرزی نداشته باشد یا باید یک رئیس خوب پیدا کنند که آزادشان بگذارد (که تقریبا غیرممکن است) یا به دنبال ساختن کار خودشان بروند. کارآفرینی خلاقیت بسیار بالایی نیاز دارد. باید در زمینه مارکتینگ، تولید محصول، فروش، پشتیبانی، نیروی انسانی و جذب سرمایه علاوه بر دانش خلاقیت هم داشته باشند. من در محل کار قبلی‌ام خیلی سخت می‌توانستم ایده‌های جدیدم را پیاده کنم معمولا مورد توجه قرار نمی‌گرفت یا حمایت نمی‌شد.

بخوانید: پشت هر استارت آپ یک اتاق ۶ متری سفید است

۷- کارآفرین های دیگر برایشان ارزشمند هستند

بسیاری از افراد کارآفرینان را ستایش می‌کنند. سختی و رنجی که کارآفرین در زندگی‌اش کشیده قابل احترام و ارزشمند است و همین دلیل باعث می‌شود آن‌ها هم به کارآفرینی رو بیاورند. هم صحبتی با کارآفرینان با تجربه آن‌ها را به وجد می‌آورد و کارآفرینان الگوی اول زندگی‌شان هستند. برای شخص من کسانی که به صورت بوتسترپ استارت‌آپ خود را شروع کرده‌اند به شدت قابل احترام هستند و سعی می‌کنم ازشان بیاموزم.

۸- کارهای روزمره به شدت آنها را خسته می‌کند

خیلی از افراد به کار روزمره عادت دارند. هر روز صبح به اداره می‌روند و همان کارهای دیروز را در همان چارچوب انجام می‌دهند اما برای بسیاری چنین وضعی یک شکنجه بزرگ است. من به شخصه ترجیح می‌دهم وقتی به دفتر می‌رسم هیچ تصوری درباره اینکه امروز قرار است چطور سپری شود نداشته باشم. چه کسانی را قرار است ببینم؟ آیا تمام برنامه‌های یکسال گذشته امروز تغییر می‌کند؟ دست و پنچه نرم کردن با تمام این شرایط عدم قطعیت لذت بخش است. کارآفرین‌ها خیلی سریع از شرایط یکسان و روزمرگی خسته می‌شوند. همین باعث می‌شود بسیاری از آن‌ها حتی شرکت خودشان را بعد از اینکه به روزمرگی و بلوغ رسید ترک کنند و برای آفرینش بعدی آماده شوند.

۹- می‌خواهند با رشد بالایی یاد بگیرند

کارآفرینی این فرصت را می‌دهد تا در عمل بسیاری از مسائل تئوریک را یاد بگیرید. خیلی از آموخته‌های آکادمیک و بسیاری از مسائلی که در شرکت‌های بزرگ یاد گرفته‌اید در محیط واقعی و کاری که سرشار از نوآوری است تغییر می‌کند. من در یک سال گذشته‌ای که در روی می‌بریم کار کردم با مفاهیمی آشنا شدم و بسیاری از آموخته‌هایم را در محیط واقعی ایران امتحان کردم و متوجه تفاوت بسیار زیاد آن با اطلاعات روی کاغذ و توصیه‌های بی عمل شدم.

۱۰- احساس تحقق و حصول

وقتی کاری کاملا متعلق به خودتان باشد تمام قدم‌های پیشرفت و حصول نتیجه را می‌بینید. هر اشتباهی شما را از مسیر دور می‌کند و هر تصمیم درست شما را یک قدم به مقصد نزدیک می‌کند. چنین شرایطی که شما دقیقا سود و زیان کارتان را به چشم می‌بینید هرگز در شرکت‌های بزرگ و هنگامی که فشار اصلی توسط مدیران مجموعه دفع شده حس نمی‌شود. من در می‌بریم نتیجه تمام تصمیماتم را مستقیما می‌بینم. هر اشتباهی ما را یک قدم بزرگ به شکست نزدیک می‌کند و هر تصمیم درستی یک قدم ملموس به سمت موفقیت است و این برایم بسیار ارزشمند است.

۴ سوال کلیدی درباره پروژه سپاس

سپاس چیه؟
سپاس در ابتدا یک اپلیکیشن موبایل برای تندرستی است. در فاز بعدی تبدیل به سرویسی برای حفظ سلامتی و پایش فعالیت‌های بدنی شما می شود و ممکن است در ادامه با همکاری دیگر شرکت ها وارد سخت افزارهای سلامتی هم بشود.

خب سپاس چه برتری نسبت به این همه برنامه تندرستی ایرانی داره؟
با بررسی تعداد زیادی از اپلیکیشن های ایرانی به این نتیجه رسیدیم که آنها به هیچ وجه قابلیت رقابت با سپاس را ندارند. اکثر آنها صرفا یه کاتالوگ یا کتاب الکترونیکی هستند و هیچ خدمت نرم افزاری را به کاربر ارائه نمی دهند. آنهایی هم که شباهت بیشتری به نرم افزار دارند به خاطر رابط کاربری نه چندان زیبا و تجربه کاربری پیچیده و خسته کننده استفاده زیادی ندارند.

حالا ایرانی ها به کنار، دیگه از پس این همه برنامه خارجی با کیفیت که بر نمی آیین؟
نکته اصلی این است که سپاس یک پروژه بومی شده و مناسب با نیازهای کاربران ایرانی و محصولات ایرانی است مسئله‌ای که هیچ کدام از نرم افزارهای خارجی به آن نپرداخته‌اند. ضمن اینکه نرم افزارهای خارجی هم با وجود امکاناتی که دارند همچنان تجربه کاربری ساده و مناسبی را در اختیار کاربر نمی‌گذارند. بنابراین سپاس نه تنها با نرم‌افزارهای ایرانی بلکه با نمونه‌های خارجی هم قابل رقابت است. کاربر دوست ندارد با کوچکترین فعالیتی که می‌کند یا کوچکترین غذایی که می‌خورد چند دقیقه هم صرف کند و آن‌ها را جایی ثبت کند. همین طور دوست ندارد یک برنامه مزاحم در زمان‌های نامناسب ورزش را به او یادآوری کند.

خب، تو که الان همه ایده ات رو لو دادی 🙂 حالا بگو ببینم چه برگ برنده ای داری؟

به اعتقاد ما ایده هیچ ارزشی ندارد. ما با قوانین سرسختانه پتنت مخالفیم و با زندانی کردن نظرات، تفکرات و ایده‌ها سازگاری نداریم. ارزش اصلی این برنامه نه در ایده بلکه در اجرا و پیاده‌سازی است. بنابراین مطمئن هستیم که هر اتفاقی هم که بیفتد نرم‌افزاری که ما ارائه می‌دهیم متفاوت با هر نرم‌افزار دیگری است و امضای ما را با خود به همراه دارد.

اگر دوست دارید به توسعه نرم‌افزار سلامتی سپاس کمک کنید و برای شروع کار به ما امیدواری بدهید از این لینک به ما کمک کنید یا اگر صاحب یک باشگاه ورزشی هستید و می‌خواهید باشگاه خود را به دیگران معرفی کنید یا خدمات ویژه‌ای به اعضا بدهید از طریق amirhp at amirhp dot ir به من ایمیل بزنید.

پروژه سپاس به کمک شما احتیاج دارد

از پست قبلی تا این پست مدت تقریباً زیادی می‌گذرد. در این پست می‌خواهم درباره پروژه سپاس و اتفاقاتی که برایش افتاد و تصمیماتی که گرفته شد بنویسم. به طور خلاصه بگویم که سپاس یک اپلیکیشن سلامتی است که به شیوه خاصی و تجربه کاربری ویژه‌ای طراحی خواهد شد. با این نرم‌افزار می‌توانید به راحتی و بدون استرس و فشار وزن خود را کم،‌کنترل و یا زیاد کنید.
چند ماه بعد از اینکه ایده سپاس در ماشین استارتاپ ناب رتبه اول را کسب کرد، برای تحقق ایده‌ام شروع کردم به این در و آن در زدن. ناگهان یاد دوست دوران دبیرستان  افتادم که مدت‌ها او را ندیده بودم و از طریق فیس‌بوک می‌دانستم که در کار برنامه‌نویسی اندروید است. ایده را گفتم چند بار هم به شرکت جمع و جورشان سر زدم اما متوجه شدم که کارهای خودشان را هم به سختی انجام می دهند. حتی از من خواستند که اگر برنامه نویس اندروید هم سراغ دارم به آنها معرفی کنم.
مدتی بعد یکی از دوستانم فرد دیگری را معرفی کرد. مشکل این بود که در شهر دیگری بود و همان چند باری هم که به تهران آمد هیچ وقت موفق نشدم یک قرار مناسب بگذارم و در نهایت صحبت‌ها هرگز از سطح گفتگوی تلفنی فراتر نرفت. در نتیجه ترجیح دادم دیگر سراغ کسانی که در شهر دیگری هستند نروم.
چند هفته‌ای گذشت تا هنگامی که برای تهیه گزارش راهی زنجان و زیکانف شدم در آن فضای جالب با یک برنامه‌نویس اندروید آشنا شدم. طی آن دو روز با هم صحبت کردیم و ایده را زیر و رو کردیم اما آخرش گفت که این چند ماه فرصت نمی کند روی آن کار کند و بعدش حتی گفت شرکتی که در آن کار می‌کند مدتی است دنبال فردی برای کار می‌گردد و من اگر بخواهم می‌توانم به آنجا بروم. او گفت حتی مهم هم نیست که توانایی و تجربه داشته باشم، می‌توانم در همان شرکت اندروید را یاد بگیرد. در نهایت این آشنایی هم به نتیجه خاصی نرسید. چند هفته بعد از هنگامی که دانشگاه‌ها شروع شدند متوجه شدم که از مهمترین کسانی که می‌توانستند به من کمک کنند غافل شده بودم. برای همین یک نفر از هم‌کلاسی‌هایم را که می‌دانستم برنامه نویسی کار کرده یافتم و پروژه را با او در میان گذاشتم. در میان سه صحبت قبلی این بار منطقی‌ترین و حرفه‌ای‌ترین حرف‌ها را شنیدم. او نه به عنوان یک برنامه‌نویس صرف بلکه به عنوان یک مهندس نرم‌افزار یا حتی بیزینس من به ایده من نگاه کرد، آن را به چالش کشید و مهم‌ترین ایرادات آن را پیدا کرد. با کمک او برنامه‌های زیادی را چه ایرانی و چه غیر ایرانی بررسی کردیم. با اینکه اصرار داشت ایده من جدید نیست و قبلاً نمونه‌های مشابه زیاد بوده‌اند اما در نهایت او را قانع کردم که تجربه کاربری که من در ذهن دارم مشابه هیچ کدام از نرم‌افزارهای موجود نیست و حتی می‌تواند در بازار خارج نیز به خوبی بفروشد. با این حال یک مشکل بزرگ وجود داشت و آن این بود که آن‌ها حاضر نبودند رایگان یک محصول بدون طرح کسب و کار مطمئنی را پیاده‌سازی کنند. از نظر من یک استارتاپ هرگز در هنگام متولد شدن مشخص نیست که چطور می‌خواهد به سود دهی برسد اما آن‌ها را هم درک می‌کردم که حاضر نباشند بدون هیچ پشتوانه‌ای ساعت‌ها وقت خود را بگذارند و برای برنامه‌ای را که معلوم نیست می‌فروشد یا نه وقت بگذارند. ابتدا من این ایده به ذهنم رسید که ویژگی جدیدی را به برنامه اضافه کنیم و در عوض برای تامین سرمایه از شهرداری کمک بگیریم. اما ظاهراً در این صورت پروژه برای ما باقی نمی‌ماند به نام شهرداری تمام می‌شد. بعدها گفت می‌تواند فرصتی را ترتیب دهد تا با یکی از اپراتورها وارد مذاکره شویم اما من بعد از مدتی فکر به این نتیجه رسیدم که دوست ندارم سرویسم در میان خدمات رنگارنگ و انبوه اپراتورها که هر سال می‌آیند و می‌روند، گم شود بلکه می‌خواهم خودم رشدش دهم و برای زنده ماندنش سرمایه جمع کنم.

آینده روشن است

قرار است به زودی پیاده‌سازی اپلیکیشن آغاز شود. تا حدودی تیم را قانع کردم که از طریق دونیت و تبلیغات باشگاه‌های ورزشی می‌توانیم برای شروع سرمایه جذب کنیم تا بعداً مدل کسب و کار مطمئن‌تری بیابیم. اما برای شروع راه، احتیاج به اندکی سرمایه دارم. حداقل برای اینکه تیم را مصمم کنم که پروژه به نتیجه می‌رسد. برای همین اگر می‌خواهید به دست خود و با سرمایه خود یک پروژه را متولد کنید به پروژه سپاس کمک کنید. پروژه ما روی سایت دونیت موجود است. از ۲ هزار تومان تا ۵۰۰ هزار تومان هر چقدر که کمک کنید برای ما دلگرم کننده و مفید است.