برچسب‌هایی که به راه‌اندازی یک کسب و کار نو می‌زنیم
مفهوم استارت‌آپ و ۵ اشتباه مهلک ایرانی‌ها درباره آن

استارت‌آپ در ایران مثل مرغ عزا و عروسی شده است. هر اتفاقی که می‌افتد بالاخره یک ربطی به استارت‌آپ‌ها دارد. از این طرف آدم از کسانی که انتظار دارد و گمان می‌کند  بیشتر می‌فهمند هم حرف‌های عجیبی می‌شوند.  معمولا افراد درباره استارت‌آپ‌ها شروع به اظهارنظر می‌کنند بدون اینکه با مفهوم استارت‌آپ آشنا باشند. در این نوشته می‌گوییم چرا خیلی از ایرادها وارد نیست.

۱- مفهوم استارت‌آپ در ایران شوآفی بیش نیست

طبیعی است که هر مسئله جدیدی در بدو ورود به جامعه موافق و مخالفانی دارد. استارت‌آپ هم یکی از آن مفاهیم و فرهنگ‌هایی بود که وقتی وارد ایران شد افرادی را به سمت خود کشاند و چون رشد انفجاری و سریعی داشت بسیاری نسبت به آن جبهه گرفتند. خود من یکی از آن کسانی بودم که تمام ماجرا را یک حباب می‌دانستم و در یادداشتی در اسفند ۹۴ به آن اشاره کردم. اما اشتباه من این بود که ماجرا را از بیرون گود و کاملا رادیکالی می‌دیدم. درست است که استارت‌آپ‌ها ذاتا شوی زیادی را به همراه دارند اما آنچه در نهایت آنچه حاصل می‌شود آن قدر ارزشمند است و می‌توان شوهای پیش‌اش را فراموش کرد. چیزی که برای استارت‌آپ‌های ایران رخ داد صرفا مرحله گذاری بود که برای هر جامعه و زیست بومی رخ می‌داد. حالا  هرچه می‌گذرد فضای کسب و کار و کارآفرینی ایران به سمت پخته شدن پیش می‌رود و بازیگران با وظایف و رفتار حرفه‌ای خود بیشتر آشنا می‌شوند. همین طور سختی های کار هم باعث می‌شود خیلی ها که توانایی اش را ندارند به سمت آن نروند.

۲- از هر ۱۰ استارت‌آپ ۹ تای آن شکست می‌خورند

البته این جمله تا حدودی درست است. اما مسئله وقتی کش دار می‌شود که افرادی از این گزاره برای دست انداختن راه اندازی یک کسب و کار جدید استفاده می‌کنند اما یک نکته را در نظر نمی‌گیرند این نرخ شکست احتمالا در هر پروژه جدیدی وجود خواهد داشت. اگر شما تصمیم بگیرید یک سایت خبری راه‌اندازی کنید، اگر بخواهید کانال تلگرامی بسازید و از آن کسب درآمد داشته باشید، اگر بخواهید هر پروژه گنگی را بدون سرمایه گذاری زیاد شروع کنید احتمال بالایی برای شکست دارید. پس این درصد شکست مختص استارت‌آپ نیست برای هر پروژه‌ای است که به این سبک راه اندازی شود یعنی بنیان گذار سرمایه زیادی نداشته باشد و بخواهد همه چیز را از صفر شروع کند و بسیار هم آزمون و خطا در راه باشد این نرخ وجود دارد. اینکه از هر ۱۰ استارت‌آپ ۹ تای آن شکست می‌خورند نشانه ضعف این فرهنگ و این روش کسب و کار نیست نشان ارزش بالای آن یک بازمانده است.

۳- اگر استارت‌آپ زدن کار سود دهی بود که همه استارت‌آپ می‌زدند

کارآفرینی، رهبری و سال‌ها وقت گذاشتن روی یک پروژه اعصاب و روحیه خاصی را طلب می‌کند. هرکسی نمی‌تواند در پیچ و خم راه‌اندازی یک استارت‌آپ دوام بیاورد. شما در یک استارت‌آپ ماه‌ها روی یک موضوع ثابت و حل یک مشکل وقت می‌گذارید بدون اینکه مطمئن باشید این کار درست است یا پول مناسبی از آن درمی‌آید. این به شدت شما را شکننده و آسیب پذیر می‌کنند. بسیاری از کسانی را که با مشکلات بسیار به تیم خود اضافه می‌کنید تاب این فشار و گنگی در کار را ندارند و به سرعت شما را ترک می‌کنند. برای همین شاید از بیرون راه‌اندازی استارت‌آپ کار جالب و هیجان انگیزی باشد اما حتی آن‌هایی که به توانایی‌های خود مطمئن هستند هم بعد از یک سال از این روش کاری می‌برند.

۴- وقتی یک شرکت بالغ هست چرا در یک استارت‌آپ دست و پا بزنیم

این هم یک مسئله نسبی است و چنین دیدگاهی در مسائل دیگر هم به وفور وجود دارد. در دنیای لینوکس همیشه می‌گویند کار کردن روی یک توزیع منطقی‌تر از ساخت یک توزیع جدید است یا در فضای کسب و کار سنتی می‌گویند کار کردن در یک مال یا پاساژ بزرگ بهتر از کار کردن در مغازه مستقل است. کسب و کارهای کوچک مهمترین بازیگران یک اقتصاد پویا هستند. این کسب و کارها نشان می‌دهند که می‌توان بدون پول دولت و قدرت مرکزی هم کاری را راه انداخت و قدرتمند شد در حقیقت هرچه پذیرش جامعه و اقتصاد کشوری برای از صفر راه انداختن یک کسب و کار آماده تر باشد آن جامعه فرصت های بیشتری برای شکوفایی اقتصادی دارد.

۵- چرا آدم در جایی که کار کند که برای ماه‌ها حقوق نگیرد؟ زندگی خرج دارد

راه اندازی استارت‌آپ یک چالش مهم دارد و آن هم نداشتن درآمد تا چند ماه است. شما ممکن است تا دو سال هیچ درآمدی نداشته باشید و باید برای این شرایط علاوه بر پس‌انداز آمادگی ذهنی هم داشته باشید. اما این بدین معنی نیست که این وضع همیشه باقی می‌ماند. تقریبا می‌توان با اطمینان گفت که آینده پر پولی در انتظار شماست. حتی اگر اولین کسب و کارتان هم شکست بخورد بالاخره راهش را پیدا می‌کنید و در سومین یا چهارمین کار موفق خواهید شد. آنجاست که بعد از چند سال بسیار بیشتر از سال‌هایی که به سختی تحمل کردید کسب درآمد خواهید داشت. البته که هیچ چیز قطعی نیست.

کارخانه چسب هل و نگاهی دیگر

چسب هل

چند روز گذشته عکسی در شبکه‌های اجتماعی پخش شد از نماز اجباری در کارخانه چسب هل که احتمالا شما هم مثل من پیش از این اسمش را نشنیده بودید. بعد از آن به لطف شفافیت یا شوآف مدیرعامل (یا هرچه اسمش را بگذاریم) اطلاعات زیادی از فضا و قوانین کاری رروی اکانت توییتر کارخانه (چند کارخانه را می‌شناسید که اکانت توییتر داشته باشند؟) بازنشر شد که حکایت از قوانین عجیب و بعضا ضد انسانی مدیر این کارخانه و «برده‌داری» او داشت. من با اینکه خودم یکی از تمسخر کنندگان اولیه (چه با افتخار!) این مدیرعامل بودم و قطعا نماز اجباری را هم تقبیح می‌کنم اما سعی کردم از زاویه دیگری هم به ماجرا نگاه کنم.

راه این یادداشت از اینجا دو قسمت می‌شود. اول آنکه تصور کنیم کارکنان کارخانه «به اجبار» و علی رغم میل شخصی وارد آن‌جا شده‌اند. یعنی بگوییم در آن شهر مطلقا هیچ شغل منطقی دیگری وجود نداشته و افراد برای تامین خوراک، پوشاک و مسکن خود ناچار به کار در این کارخانه شدند و حالا صاحب کارخانه با علم به اینکه کارکنان انتخاب دیگری ندارند عقده‌های مدیریتی خود را با تعیین قوانین عجیب و سوء استفاده از افراد گشوده است. با چنین پیش‌فرضی ادامه بحث به کل باطل است و کل ماجرا از نظر من هم تقبیح می‌شود. جای هیچ شکی نیست که کار او ظالمانه بوده و هرچند اینکه تنها کارآفرین شهر شده و یک تنه برای چند صد نفر ایجاد شغل کرده ارزشمند است (اگر فرض کنیم بدون از رانتی استفاده نکرده) اما سوء استفاده از جایگاه و شرایطش غیر قابل قبول به نظر می‌رسد. منطقا من نه شرایط کاری در شهرستان را تجربه کرده‌ام نه اینکه تمام مسیرهای جلویم بسته باشد برای همین فرد مناسبی برای درک بخشی از شرایط نیستم.

با این حال اجازه دهید مسیر دوم را هم بررسی کنیم. یعنی بحث اجبار کاری را کنار بگذاریم و به قضاوت‌هایی که درباره این ماجرا شد بیشتر نگاه کنیم. در نظر بگیریم افراد حداقل دو انتخاب کاری دیگر هم داشته‌اند و با آگاهی و علم به قوانین وارد کار کارخانه شده‌اند. یعنی بپذیریم که آن‌قدر شرایط یا حقوق یا مزایای دیگر خوب بوده که قوانین را بپذیرند. در اینجا بحث زیاد است. ادامه نوشته تطهیر مدیرعامل کارخانه مذکور نیست. بیشتر سعی دارد اشتباهاتی را که افراد ممکن است در برابر کارآفرین یا کارخانه‌داران دیگر داشته باشند را بررسی کند.

چرا به خواندن ادامه دهم؟

دیدن ماجرا از زاویه‌ای که اکثرا نقدش می‌کنند همیشه جالب است. ما می‌توانیم همیشه بر اساس پیش‌فرض‌های ذهنمان قضاوت کنیم اما یک گفتمان زمانی شکل می‌گیرد که جنبه‌ها و نگاه‌های مختلف بحث را پرورش داده و بسط دهند. اینکه بسیاری بدون علم کافی دست به محکوم کردن کل ماجرا زدند بدون اینکه از تمام شرایط کاری مطلع باشند روی پلید شبکه‌های اجتماعی و همراهی هیجانی افراد با یکدیگر را نشان می‌دهد.

چرا وارد این بحث شدم؟

علت اینکه خواستم این موضوع را باز کنم انتقادات و تمسخرهایی بود که به استارت‌آپ‌های تازه کار می‌شد. قضیه از این قرار است که یک استارت‌آپ خودساخته در ابتدای کار پول زیادی ندارد که به افراد بدهد و در حقیقت سرمایه اصلی همان آینده شرکت است. افرادی این را بیگاری قلمداد کردند و استارت‌آپی که می‌خواهد با حقوق کمتر از پانصد هزارتومان یا حتی حقوق صفر تومان (و شریک شدن در سهام آینده شرکت) کسی را استخدام کند را مسخره کردند. استدلال من در آنجا این بود که فرد حق انتخاب دارد و انتخاب می‌کند که می‌خواهد در یک شرکت پولی نگیرد اما جا برای پیشرفتش باز باشد یا محیط دوستانه‌ای را تجربه کند یا سهام شرکت را داشته باشد.

آیا کارآفرینی کار ساده‌ای است؟

شروع بحث با این توییت انجام شد: «واقعا یکی از بزرگترین مشکلات ما اینه همیشه سمت کارکنان رو گرفتیم. طرف داره به ۳۰۰ نفر حقوق میده این رو نمی‌بینیم اما قوانین عجیبش رو میبینیم».

یک استدلال رایج در این ماجرا این بود که «پول مفت که نمیده پول کارشون رو میده دیگه» اصولا کسی که به پیچ و خم‌های کارآفرینی آشنا باشد می‌داند که حقوق دادن به سیصد نفر به معنی چه حجم کاری عظیمی برای شخص کارآفرین است. اگر یک کارآفرین آن قدر در می‌آورد که هزینه مکان، مالیات، کارگران، بازاریاب‌ها، تجهیزات ککارخانه، هزینه‌های جاری و خسارات احتمالی را می‌دهد یعنی در ابتدای راه جلو ده ها نفر خم و راست شده، بارها از سودش گذشته، ماه‌ها بدون درآمد بوده و بارها کل دارایی اش صفر شده. قطعا کسی که این شرایط را نداشته میزان فشار عصبی موجود در این وضعیت را درک نمی‌کند. او قطعا این حق را دارد که بعد از تحمل رنج‌های فراوان، کارخانه، روش کاری و قوانین خودش را داشته باشد و برای رسیدن به سود بیشتر قوانین خاص خودش را بچیدند. (باز هم می‌گویم با پیش فرض اینکه آدم‌ها برای کار کردن با او حق انتخاب داشته باشند) در تمام طول این سال‌ها هم روش‌های مدیریتی و قوانین کارخانه‌ای در تمام دنیا برای بهره‌وری بیشتر بوده. حتی الان هم که به آزادی کارگر در محیط کار احترام گذاشته می‌شود هم برای بهره‌وری بالاتر است نه حقوق بشر!

عده‌ای این جمله بالا را ذات پلید سرمایه داری دانستند. اما مسئله اینجاست که سرمایه داری بر خلاف سیستم‌های محترم و جذاب دیگر سال‌هاست جواب داده و کار می‌کند. در دنیای فعلی عملی بودن ایده‌ها موثرتر از زیبایی و بشری بودنشان است. «سرمایه‌داری» هم برخاسته از ذات انسانی ماست با نفی آن در حقیقت امیال بشری و خودمان را نفی کردیم.

آیا قوانین این کارخانه چسب هل ظالمانه است؟

مشخصا نه. استدلال من این است که وقتی کارکنان این شرایط را پذیرفته‌اند (به شرطی که آزادی داشته باشند) یعنی مشکلی با سختگیری‌ها و قوانین عجیب و پر تعداد آن ندارند. شاید خیلی از مواردی که از نظر ما ظالمانه است از نظر کارگر مجموعه خیلی هم منطقی است. ما قطعا در جایگاهی نیستم که این ظلم را تفسیر کنیم. شرایط سخت برای هرکس معنی‌ای دارد.

آیا قوانین این کارخانه غیر منطقی است؟

بعضی از قوانین به شدت عجیب است. اما آن چیزی که مشخصا برداشت می‌شود این است که مدیرعامل کاملا تجربی سعی کرده کارخانه داری را یاد بگیرید و در این راه اشتباهات بسیاری هم کرده. مشخص است که هر قانون از اتفاقی واقعی ناشی شده. یعنی مشکلی پیش آمده و مدیرعامل سعی کرده برای پیشگیری از آن در آینده قانونی را اضافه کند. عکس‌های منتشر شده از کارخانه (فضاسازی‌ها، استفاده از گیاهان مصنوعی برای متفاوت کردن فضای کارخانه و شرکت کارگران در جشن تولد) نشان می‌دهد که مدیرعامل سعی داشته با توانایی و ذهنیت ناقص خود فضایی متفاوت را برای کارگران درست کند و آن‌ها توجه داشته باشد. درست یا اشتباهش دقیقا روی سود و زیان خودش اثر می‌گذارد.

آیا کارکنان از وضعیت کاریشان ناراضی هستند؟

مشخصا هیچ کس نمی‌داند. هیچ گزارش مستقلی از کار در کارخانه منتشر نشده. درد هم همین است هیچ کس نمی‌داند آیا کارکنان از وضعیت کاری‌شان ناراضی هستند یا نه. هرکس سعی می‌کند از نظر ایده‌آل‌های خودش به ماجرا نگاه کند. فرض کنید تمام کارکنان افراد نماز خوانی باشند دیگر چه اهمیتی دارد که برای این کار پاداش و جزا در نظر گرفته باشند؟ همه با میل خودشان نماز می‌خوانند. در همین توییت خیلی‌ها آن را با کره شمالی مقایسه کردند که چنین مقایسه‌ای سطحی‌تر از چیزی است که ارزش بررسی داشته باشد.

آیا مدیر حریم خصوصی کارکنان را نقض می‌کند؟

تعدادی معتقد بودند این روش نقض حریم خصوصی افراد است. حال اینکه اصلا نقض حریم خصوصی تعریف واحدی ندارد. اینکه شما نتوانید در محل کار به گوشی خود دست بزنید شاید برای شما نقض حریم خصوصی باشد اما برای یک کارگر کاملا پذیرفته شده باشد. آیا باید سعی کنیم کارگر بفهمد که حق دارد در محیط کار با گوشی‌اش کار کند و کسی حق سوال ندارد؟

یا اینکه سر ساعت بیست دقیقه وقت دارید نهار بخورید یا اینکه بعد از وقت استراحت کسی حق ندارد دست از کار بکشد. تمام اینها برای یک کارگر کاملا پذیرفته شده اما برای شمایی که در یک شرکت خصوصی در تهران کار می‌کنید نه.

آیا دولت و قانون باید وارد ماجرا شود؟

برای پاسخ به این سوال لازم است که یک مسئله را به خوبی متوجه شویم: کارآفرین هم انسانی است که اگر برای رسیدن به جایگاهش بیشتر از کارگر سختی نکشیده باشد کمتر هم نکشیده (البته یک کارآفرین بدون رانت). فرض کنیم در این ماجرا اتفاقی بیفتد و مثلا مدیرعامل به اجبار قوانینش را تغییر دهد یا به خاطر فشارهای دولت ساختار کارخانه تغییر کند و به مدل سنتی و رایج داخل ایران تبدیل شود در نهایت این اتفاق روی انگیزه کارآفرین تاثیر بذارد، کنترل امور از دستانش خارج شود و در نهایت کارخانه رو به شکست برود. پانصد نفر از کار بیکار می‌شوند و آن شهر از نظر اقتصادی از رونق می‌افتد.

قطعا ورود دولت بر هم زدن تعادل کارگر-کارفرماست. اگر دولت قوانین را سختگیرانه‌تر کند طبعا کارآفرینی مایل نیست وارد بازی شود و ترجیح می‌دهد سرمایه اش را طور دیگری استفاده کند. تنها راه‌حل این دست مشکلات نه مطالبه بالا به پایین و بر هم زدن بازی و ساختار بلکه آگاهی کارمند و کارگر به حقوق خود و اعلام مطالبات از پایین به بالاست. تا اینگونه سیستم کارفرما و کارگری به درست تکامل پیدا کند و کارفرما مجبور شود برای جلب رضایت کارگر شرایط کاری بهتری را فراهم کرده و آزادی بیشتری را در محیط کار برای او فراهم کند.

روحانی برای ما* چه کرد؟

*ما در اینجا منظورم تمام ماهایی هستیم که دغدغه‌های مشترکی داریم.  صاحب استارت‌آپی هستیم یا اکوسیستم نوپای استارت‌آپ‌های ایران را ارزشمند می‌دانیم. کل کسب و کارمان بر اینترنت یا دسترسی به اطلاعات بنا شده و دغدغه‌هایمان از جنس دانش، اطلاعات و فناوری صفر و یک است. مسلم است که این نظرات برای کسانی که چنین دغدغه‌هایی ندارند یا در زمینه فناوری‌های دیگر فعالیت می‌کنند یا روحانی را از زاویه ضعف‌ها نگاه می‌کنند ممکن است بی‌ارزش و سطحی به نظر برسد.

همین طور که کانال‌های تلویزیون را بالا پایین می‌کرد روی مناظره‌ها توقف کرد و زیر لب غر زد که «حالا روحانی برامون چی کار کرد مثلا؟». بعد هم کانال را عوض کرد و دوباره گوشی‌اش را برداشت و سرگرم بالا پایین کردن کانال‌های تلگرامی شد. خواستم بهش بگویم همین تلگرامی که وسیله تفریح و سرگرمی و البته راه‌حل راحتی برای ارتباط با خانواده و دوستانت شده از صدقه سری همین دولت روحانی است و اگر این دولت نبود احتمالا هنوز نسل چهارم که هیچ، نسل سوم ارتباطات موبایلی در انحصار رایتل مانده بود و طی این ۴ سال خیلی‌ها همان علامت E را بالای گوشی‌هایشان می‌دیدند.

حقیقت این است که قیمت اینترنت در تمام این سال‌ها افزایش محسوسی نداشت و علاوه بر این‌ها کابوس سقف استفاده از اینترنت که مدت‌ها روی ۱۲۸ کیلوبیت باقی مانده بود هم به فراموشی سپرده شد. حالا چندسالی می‌شود که همه راحت‌تر از گذشته به اطلاعات دسترسی دارند و کسی یادش نمی‌آید روزی وزیر ارتباطات اینترنت ۵۶ کیلوبیت را برای کارهای تحقیقاتی و دانلود مقالات علمی کافی می‌دانست. حالا همه در خانه و خیابان و حتی جاده‌های بین شهری به راحتی به اینترنت پر سرعت ده مگابیتی دسترسی داریم و نه تنها برای امور کاری که حتی برای تفریح، سرگرمی و تماشای فیلم هم از آن استفاده می‌کنیم.

این اولین دولتی بود که به رسانه‌های اجتماعی به چشم تهدید نگاه نکرد و سعی کرد در حد توانش در برابر فیلتر رسانه‌ها مقاومت کند. البته که گاهی موفق بود و گاهی نه. شبکه‌های اجتماعی هم با چشم دیگری نگاه شد. در طی این چهار سال کمتر شبکه اجتماعی‌ای در ایران فیلتر شد تا طی این مدت کاربران اینستاگرام و تلگرام در ایران روی هم عدد ۵۰ میلیون کاربر را رد کند [تخمینی بر اساس تعداد نصب اپلیکیشن‌ها در کافه بازار] و نه تنها معنی رسانه را در ایران دست خوش تغییر کند بلکه کسب و کارهای خانگی متعددی هم بر اساس این دو شبکه اجتماعی شکل بگیرند.

نگاه به همین کسب و کارها و مسئله کارآفرینی بود که در اوایل دولت روحانی واژه استارت‌آپ را به کشور آورد و اولین شتاب‌دهنده‌ها و به دنبال آن سرمایه گذاران خطر پذیر وارد لغت‌نامه کسب و کار ایران شدند. این فضای ثبات پول خارجی را وارد صنعت فناوری اطلاعات کرد و اکوسیستم فناوری ایران را یک پله ارتقاء داد تا امروز با انواع و اقوام کسب و کارهای نوپایی روبرو باشیم که هرکدام به امید کسب بخشی از بازار فعالیت می‌کنند و با هزینه‌های بسیار پایین سعی در ایجاد شغل و حل مشکلات بزرگی دارند. کافی است امروز صبح نگاهی به بیلبوردهای مسیر روزانه‌تان بندازید. به جای مواد غذایی، تبلیغات انواع سایت‌ها و سرویس‌های آنلاین را مشاهده می‌کنید و این به لطف توسعه اینترنت و دسترس‌پذیری آن ممکن شد. حالا بسیاری از روستاهای دور افتاده هم در کمتر از سه سال در زمینه دسترسی به اینترنت پر سرعت متحول شدند. همین موضوع احتمالا جلوی مهاجرت بخش زیادی از روستاییتان به شهرها را می‌گیرد و البته که شکاف دیجیتالی را به شدت کاهش داده است. حتی شاهد افزایش مهاجرت معکوس به روستاها هم بودیم و این به خاطر پیشرفت راه‌های ارتباطی و سهولت انجام امور با روش‌های ارتباطی نوین رخ داد.

در همین دولت طرح شبکه ملی اطلاعات پس از سال‌ها کش و قوس با روح دیگری دوباره تعریف شد و به جای حرف و حدیث در عمل پیاده سازی شد تا تعدادی از سایت‌های داخلی هزینه دیتا را کاهش دادند و بعضا رایگان کردند. همکاری سرویس‌دهنده‌های اینترنت با توزیع‌کننده‌های محتوا باعث شد شکل جدیدی از خدمات اینترنتی شکل بگیرد و سایت‌های استریم فیلم سینمایی کم‌کم تعریف شوند تا تامین کنندگان اینترنت از فروش دیتا به فروش محتوا روی بیاورند.

در سه سال گذشته در زمینه اینترنت اشیا هم طرح‌ها و سند‌های زیادی تدوین شد. برگزاری همایش‌ها و رویدادهای متعدد و تشکیل پارک‌های اینترنت اشیا از این جهت حائز اهمیت است که اگر این فناوری همه گیر شد دیگر دردسرهای «پیوست فرهنگی» و اتفاقات پیش‌بینی نشده جلوی پیشرفتش را نمی‌گیرد.

هرچند دولت روحانی ضعف‌هایی هم داشت اما حداقل در بخش فناوری اطلاعات آن قدر اتفاق مثبت رخ داد که محکم جلوی سوال «حالا روحانی برامون چی کار کرد مثلا؟» بایستیم و خواهان ادامه این روند رو به رشد حداقل در زمینه اینترنت و فناوری اطلاعات باشیم.

بازنویسی یادداشت شماره ۴ دانش امروز

درباره برخورد دو قطار و نگاه ما به اتفاق
ما همه یک روز فکر کردیم چراغ از برودت هوا قرمز مانده!

بیش از ۴۰ نفر به خاطر برخورد دو قطار مسافربری جان باختند و عده بیشتری زخمی شدند.

اتفاق به اندازه کافی تلخ و گزنده است من قصد ندارم مقصران این ماجرا را تطهیر کنم یا اتفاق را پیش پا افتاده و سطحی جلوه دهم. حرف من همان است که در تیتر آمده است. احتمالا خود ما هم یک روز از خواب بیدار شدیم، به محل کارمان رفتیم، مشغول کارمان شدیم، حوصله‌مان سر رفته، چند فحش زیر لب دادیم و کاری را سرسری انجام دادیم. آخرش هم یا از نتیجه حاصل از اشتباه قصر در رفتیم یا با چند عذرخواهی و «اشتباه کردم» جان سالم به در بردیم، اگر هم خیلی بد شانس بودیم، در بدترین حالت از کارمان اخراج شدیم.

آن روز هم برای مسئول خط مثل روزمرگی خیلی از ما بود. حتما با خودش فکر کرده چند سال است که چشمش به مسیر حرکت قطارها خشک شده و تمام عمرش صرف پاییدن و نگرانی از اتفاقی شده که هیچ وقت نیفتاده. با خودش فکر کرده تا کی قرار است این کار خسته کننده و تکراری را ادامه دهد. همان موقع که یکی از چراغ‌ها قرمز شده حتما با خودش فکر کرده مگر در تمام این سال‌ها چندبار قطاری در این خط تصادف کرده، لابد همان وقت آمار سوانح ریلی را در ذهنش مرور کرده و مثل خیلی از ماها که در روز فکر می‌کنیم «حتما اشتباهی شده» یا «نرم‌افزار اشتباه کرده» او هم همین خیال به سرش زده. چراغ را چک می‌کرد؟ در آن سرما چه کسی حالش را دارد برود بیرون و چراغ را چک کند؟ می‌بینید این‌ها همه خود ما هستیم.

هوا آلوده می‌شود؟ مثل همیشه با ماشین شخصی می‌رویم سر کار و پیش خودمان فکر می‌کنیم «کی حال داره تو این سرما بدون ماشین بره بیرون» یا «حالا یه ماشین که چیزی نمی‌شه.» یا رئیس کارخانه سیمان وقتی آمار کشته شدگان بر اثر آلودگی هوا را می‌خواند پیش خودش فکر می‌کند «کارخونه رو یه روز بخوابونم که چی شه؟ کی ضررش رو میده؟» او هم یکی از عاملان کشته شدن افراد بود اما هیچ کس نمی‌گوید باید وظیفه‌اش را درست انجام می‌داد چون عادت کرده‌ایم به تمام اتفاقات با یک رویکرد نگاه کنیم.

امروز وقتی درباره برخورد قطارها در جمع حرف زدم و خواستم همین رویکرد را داشته باشم (یعنی بگویم می‌شود طور دیگری هم به ماجرا نگاه کرد) همه سینه سپر کردند و مسئول خط را متهم ردیف اول نامیدند، نمی‌گویم مقصر نبوده اما همه ما می‌توانستیم جای او باشیم و عامل کشته شدن ده ها نفر. بعضی ها در بحث امروز می‌گفتند «باید حواسش رو جمع می‌کرد و کارش رو درست انجام می‌داد» حتی گاهی بهتر خودمان را از واقعه کنار می‌کشیم که «کار اون خیلی مهم‌تره و مسئول جون آدم‌هاست».

می‌خواهم بگویم این اتفاق هرچقدر هم که تلخ باشد، عجیب و غیر قابل پیش بینی نیست. همه ما یک روز پیش خودمان گفتیم «حالا ایشالا این دفعه که چیزی نمی‌شه».

همه‌مان یک روز فکر کردیم چراغ از برودت هوا قرمز مانده است.

درباره سیستم گلستان یکی از عجیب‌ترین مخلوقات نرم‌افزاری بشر
سیستم گلستان و قداست دور باطل

اصولاً در ایران «سیستم» نام مقدسی است. می‌توان تمام کاسه کوزه‌ها را سر «سیستم» شکاند. اکثر اوقات قطع است، گاهی «بازی درمی‌آورد»، گاهی برای ساده‌ترین تغییرات دسترسی نمی‌دهد، مانند ماجرای ایرانسل گاهی در یک روز بیشتر از یک کار را نمی‌تواند انجام دهد و خلاصه به اندازه پیچیده‌ترین هوش‌های مصنوعی که هیچ، به اندازه یک هوش بشری می‌فهمد و فرمان می‌دهد و یک سازمان را کنترل می‌کند. آدم‌ها درگیر سیستم‌هایی می‌شوند که خودشان طراحی کرده‌اند. کارها به خاطر هماهنگ نبودن با این سیستم‌ها عقب می‌افتد و در کل شرایط طوری می‌شود که سیستم‌های رایانه‌ای ما را کنترل می‌کنند نه ما سیستم‌ها را. نام سامانه‌ای که در دانشگاه ما و چند دانشگاه سراسری دیگر استفاده می‌شد،  سیستم گلستان بود؛ یکی از عجیب‌ترین مخلوقات نرم‌افزاری بشر.

اولین بار پنج سال پیش که خواستم برای ثبت‌نام با فایرفاکس واردش شوم، موفق نشدم. بیچاره درخواستش واضح بود، تنها با اینترنت اکسپلورر آن هم نسخه ۶ باز می‌شد. هنوز هم وضعش همین است هرچند ظاهرا هم خودشان نمی‌دانند که با نسخه‌های بالاتر اکسپلورر هم کار می‌کند. (هنگام نوشتن این متن به صفحه‌ای در سایت مایکروسافت برخوردم که در آن برای پایان اینترنت اکسپلورر ۶، فرزند کهنسال خود، روزشماری می‌کرد. دیگر او هم از زنده بودن این فرزند به ستوه آمده است.)

روز ثبت‌نام سه چهار صفحه راهنما داده بودند تا کار با این نرم‌افزار را یاد بگیریم. با این حال هر کس پای رایانه‌ها می‌نشست نمی‌دانست با آن همه منو و گزینه چطور برخورد کند. گاهی گیج و منگ بقیه را نگاه می‌کردند و سعی می‌کردند از روی دست کناری ایده بگیرند گاهی هم آنقدر صفحه را بالا پایین می‌کرد تا جایی که به آن نیاز داشت را پیدا می‌کرد. برای همین فرآیندی که باید در پنج دقیقه انجام می‌شد بیش از ۴۵ دقیقه به طول انجامید.

بدون اغراق دقیقاً دو سال طول کشید تا فهمیدم سیستم گلستان چطور کار می‌کند. این سیستم پر از فیلدها و منوهایی است که هیچ کاربردی ندارد و پر از بخش‌هایی است که اصلا در سطح دسترسی شما نیست اما شما آن‌ها را می‌بینید یا بخش‌هایی دارد که دیگر این روزها به کار نمی‌آید اما هنوز کسی زحمت حذفش را به خود نداده است. مثلاً برای دیدن درس‌های ارائه‌شده در ترم جاری بیش از ۶۰ فیلد مقابل‌تان قرار می‌گیرد که البته با پر کردن سه چهار مورد از آنها می‌توانید تا نزدیکی هدف‌تان برسید، یعنی لیست تمام درس‌های این ترم را ببینید و برای مشاهده چیزی که دقیقاً دنبالش هستید، خودتان دستی لیست را بالا و پایین کنید.

این سیستم گلستان امنیت بالایی دارد. مثلاً هر دو هفته اصرار دارد همه پسوردشان را عوض کنند. البته توان پذیرش هر پسوردی را ندارد. یک بار سعی کردم با استفاده از حروف بزرگ و کوچک و علامات، یک رمز پیچیده به آن بدهم تا خیالم از بابت امنیتش راحت شود. پسورد جدید همان و از دست رفتن امکان ورود همان. سرانجام مجبور شدم به آموزش مراجعه و پسوردم را «ریست» کنم.

در سیستم گلستان فرآیندی وجود دارد به نام «ثبت‌نام اینترنتی» که البته هیچ وقت به انتهای این فرآیند که «ثبت‌نام» باشد، نمی‌رسید. بیشتر برای خالی نبودن عریضه است. به یاد ندارم ترمی بوده باشد که من بدون نیاز به مراجعه حضوری واحدهایم را برداشته و با خیال راحت ثبت‌نام کرده باشم. بارها پشت اتاق مدیر گروه می‌ایستادیم یا در آموزش صف می‌کشیدیم تا ثبت‌نامی را که پیش از این اینترنتی و به صورت ناقص انجام دادیم، تمام کنیم و واحدهای اضافه را با موفقیت برداریم.

در دانشگاه امیرکبیر وضعیت اسف‌بارتر بود. بار اولی که در روزهای ثبت‌نام وارد سایت دانشکده شدم، خود را میان کامپیوترهای روشنی یافتم که هیچ ‌کس پشت‌شان نبود اما با سرعت بالایی کارهایی در پورتال ثبت‌نام انجام می‌دادند. سیستم آن‌ها بی منطق‌تر از گلستان بود. انتخاب واحد گاهی از تالار بورس هم به ثانیه‌ها وابسته‌تر می‌شد. آنجا با افزونه iMacros for Firefox کار تکراری حرکت بین گزینه‌ها و انتخاب واحد را اتوماتیک انجام می‌دادند. این قطعه کد آن‌قدر برای برداشتن درس تلاش می‌کرد تا به محض اینکه کسی درس را حذف کرد و یک ظرفیت خالی شد، آن را به سرعت بردارد.

مدتی در بخش فناوری اطلاعات شرکت سایپایدک کارآموز بودم. این شرکت بخشی داشت به نام «طراحی فرآیندها و سیستم» با اینکه در اداره فناوری اطلاعات بود اما افرادی که آنجا کار می‌کردند هیچ سررشته‌ای از کامپیوتر نداشتند. کارشان در کل طراحی یک فرآیند بود؛ اینکه فرد چطور وارد یک گردش کاری شود و چطور بعد از رسیدن به هدفش از آن خارج شود. این دقیقا چیزی است که در طراحی سامانه‌های پیچیده کامپیوتری معمولاً فراموش می‌شود. خواستم بگویم طراحی فرآیند در ایران هم وجود دارد و چیز غریبه‌ای نیست اما نمی‌دانم شاید در بعضی مراکز به کلی فراموش شده شاید هم طبق معمول هست و ما فقط نامش را یدک می‌کشیم. تمام مشکلاتی که در کارهای اداری با آنها برخورد می‌کنید همه‌ به خاطر طراحان فرآیندی است که این سیستم الکترونیکی آنجا را طراحی کرده‌اند و متوجه نیازها و دورهای باطلش نشده‌اند.

بازنویسی رنجنامه پیوست ۲۹