باری دیگر، سلام دنیا!

دیگر حسابش از دستم در رفته، یادم نمی‌آید این بار چندم است که دارم به دنیا سلام می‌کنم.

اولین بار شهریور ۸۶ بود که از دریچه‌ی وبلاگ با پست پیش فرض وردپرس به دنیا سلام کردم. تقریبا ۲ سال نوشتم، درباره‌ی هر چیزی. بعد از دوسال که کم کم روحیاتم در حال شکل گرفتن و کامل شدن بود نقطه‌ی عطفی در تاریخ ایران رقم خورد. به گمانم در خرداد ۸۸ تاریخ ایران دو تکه شد. شاید باید خوشحال باشم که به چشم خود بخش بزرگی از تاریخ ایران یا حتی دنیا را دیدم. از آن روز به بعد تفکری که خود را پرچم‌دار عدالت، آزادی، پیشرفت و آبادی می‌دانست چطور روی دیگر چهره خود را نمایان کرد.

بگذریم. از آن روز به بعد من و وبلاگم هم مانند بسیاری از رسانه‌های دیگر زیر سایه‌ی چماغ‌ها به سکوت مجبور شدیم. آن روزها فریادها داشتم اما با آینده نگری تصمیم به صبر گرفتم.  هر بار که آمدم بنویسم، چیزی ته دلم مرا از این کار باز داشت. هر بار که می‌شنیدم بلایی سر خبرنگاران و وبلاگ نویسان یا حتی مردم عادی آمده، دستم سخت‌تر روی کیبورد حرکت می‌کرد. آن قدر گیج اتفاقات متوالی بودم که حتی فرصت ترسیدن از شرایط را نداشتم.  اما هرچه بود چهار سال گذشت. چهار سالی که دیگر اواخرش بدترین اتفاق‌ها برای من و خیلی‌های دیگر عادی شده بود.

بعد از وبلاگ وردپرس کمی در بلاگ دات کام نوشتم، کمی هم جاهای دیگر که یادم نیست. بعدش هم ترجیح دادم فقط برای لینوکس ریویو بنویسم. اما به یک جایی که رسید فهمیدم نمی‌شود، آدم باید برای خودش یک خانه‌ی واقعی داشته باشد، با اسم خودش، که آنجا احساس راحتی بکند، که هویتش شود. فیس بوک و توییتر و اینها شوخیست یک جای جدی می‌خواستم. برای همین در نهایت بعد از ۶ سال از نوشتن اولین نوشته‌ام در دنیای مجازی را این دامین را گرفتم. نمی‌دانم، شاید حس کردم با این تغییر و تحولات کشور بشود راحت‌تر نظر داد.

نوشته‌های اینجا از آن سه دسته خارج نیست. سعی می‌کنم اکثر نوشته‌های تخصصی لینوکس را در لینوکس ریویو بنویسم و در اینجا لینک بدهم اما متاسفانه مدیران آنجا را رها کردند، دست من هم خیلی به جایی بند نیست برای همین شاید من هم آنجا را رها کنم.

تعدادی از نوشته‌های مهمی را که این سو و آن سو نوشتم به اینجا منتقل می‌کنم. آرشیو کامل وبلاگ گذشته‌ام از اینجا قابل دسترس است.

کسانی که برای دنبال کردن وبلاگ از آدرس فید برنر استفاده می‌کردند شاید بهتر باشد از آدرس اصلی یعنی amirhp.ir/feed استفاده کنند. این گوگل که وضعش معلوم نیست فید برنر هم که سال‌هاست هیچ تغییری نکرده، به احتمال زیاد به زودی درش را تخته می‌کند!

در آخر هم ممنون از بهنام توکلی که میزبانی سایت را بر عهده گرفت و اینکه اگر بقیه آدم‌های دنیا هم این چنین به علاقه‌مندی‌هایشان ایمان داشتند دنیا جای قشنگ‌تری می‌شد.

جابز برای ما چه کار کرد؟

از آرشیو

همان طور که احتمالا دیگر همه‌ی خواننده‌های این وبلاگ می‌دانند هفته‌ی پیش یک اتفاق به ظاهر مهم افتاد. استیو جابز مرد. این چند روز به قدری از این واقعه صحبت شد که شاید الان از خواندن این نوشته حالتان بهم بخورد اما من این تضمین را می‌دهم که قرار است موضوع را از دیدگاه دیگری بررسی کنم.

من از مرگ جابز همان قدر ناراحت شدم که مثلا از مرگ مدیرعامل نوکیا ناراحت می‌شدم. جابز برای من انسانی بود که نه از محصولاتش استفاده می‌کردم نه افکار و عقایدش را می‌شناختم و نه حتی صدایش را شنیده بودم. جابز برای من صرفا تصویر مردی بود که هر از چند گاهی روی مانیتور می‌دیدم و خبری را درباره‌ی محصولاتش می‌خواندم و بی‌تفاوت از کنارش رد می‌شدم. این چند روز هم خیلی سعی کردم تا از کنار مرگش مانند محصولاتش بگذرم اما با برخوردهای عجیبی مخصوصا از طرف کاربران ایرانی مواجه شدم که نگذاشت بی‌تفاوت باشم. کاربرانی که در بهترین حالت تنها می‌توانستند از محصولات قفل شکسته و قاچاق اپل استفاده کنند. اپلی که در سرتاسر ایران حتی یک نمایندگی رسمی هم نداشت.

پس از وقوع این حادثه خیلی‌ها انگار عزیزترین فرد زندگیشان را از دست داده باشند در وصف جابز شروع به مرثیه سرایی کردند و گفتند که زندگیشان دیگر تاریک شده و دیگر امیدی به زندگی ندارند و نمی‌دانند ادامه‌ی دنیا چه می‌شود. یکی زندگیش را مدیون جابز دانست و گفت:«شاید اگه جابز نبود زیبایی، نوآوری، شکوه و سادگی که تو زندگی هامون هست هم نبود» و مجله عصر ارتباط پا را فراتر گذاشت و تیتر زد که:« آقای اپل سیب را به بهشت برگرداند» به همین سادگی سرنوشت آن دنیایش را هم رقم زدند.

از نظر من جابز هیچ کاری نکرد نه چیزی را اختراع کرد و نه خدمت جدیدی را ارائه داد. مثلا خیلی‌ها در حالی جابز را مخترع محیط کاربری گرافیکی می‌دانند که این کار ۶ سال قبل‌تر توسط زیراکس انجام شده بود یا نوکیا خیلی قبل‌تر از اینکه آیپد توسط اپل معرفی شد دستگاه‌هایی با عنوان تبلت را عرضه می‌کرد.

جابز نه مخترع بود نه خدمتی به بشر کرد. جابز تنها یک چیز داشت:«تلقین قوی».  او همه چیز را به کاربرانش تلقین می‌کرد. او برای کاربرانش ایجاد نیاز می‌کرد. در اینجا می‌توانم بگویم او یک انسان فوق‌العاده بود او نیاز به استفاده از تبلت و تلفن‌های هوشمند را در خیلی‌ها پرورش داد. تا قبل از معرفی آیپد تلفن‌های لمسی وجود داشت حتی App ها هم وجود داشتند اما کمتر کسی به آنها احساس نیاز می‌کرد. جابز این احساس نیاز را در ما به وجود آورد. او خالق نبود او یک مبلغ بود و با تبلیغ‌هایش مسیر صنعت تکنولوژی را هدایت می‌کرد. حتما اعتراف می‌کنید که همایش‌های اپل از خود شرکت و مدیر عاملش هم معروف‌تر بود چون در این همایش‌ها به زیبایی برنامه‌ی تمام شرکت‌های تکنولوژی برای سال‌های آینده رقم می‌خورد.

جابز با زیرکی و نازک بینی‌اش ما را مجبور می‌کرد که از محصولاتش استفاده کنیم و وارد زندان‌های زیبایش بشویم. دیگر کار تمام بود چه کسانی که در این زندان گیر افتاده بودند چه بقیه‌ی افراد که زندان را از دور دیده بودند همه مات زیبایی و امکانات زندان می‌شدند.جابز یاد داد که نازک‌بین و دقیق باشیم.