کلاس پرنده : تلنگری برای حرکت جامعه

چنین آدم‌هایی کم هستند، که یک روز جرات این را داشته باشند که به همه چیز «نه» بگویند. یک روز به تمام آن چیزهایی که سال‌ها دنبالش دویدند، به چیزهایی که در دید جامعه ما برتری و موفقیت است نه بگویند و بروند دنبال رویاهای دور دست کودکی. چنین آدم‌هایی کم هستند اما رضا بهرامی‌نژاد موفق شد این کار را بکند. عاشق آن «نه» بزرگی شدم که به زندگی عادی و روزمرگی‌اش گفت. همان «نه» که هیچ کس، هیچ‌کس جرات گفتنش را ندارد و همه می‌ترسند به زندگی خوب و نرمالشان نه بگویند، حتی من هم می‌ترسم بروم دنبال آن چیز غیر عادی که روزگاری در رویاهایم دنبالش بودم (البته اگر تا الان گمش نکرده باشم!) با این حال رضا نترسید حتی وقتی آرزویش یک سیرک جاده‌ای بود!

پرستوی مهاجر آخرین پروژه کلاس پرنده
پرستوی مهاجر آخرین پروژه کلاس پرنده

رضا تیمی تشکیل داد  و با آنها پروژه راه انداخت به نام کلاس پرنده، اسمش را هم از روی کتاب دوران کودکی‌اش اقتباس کرد و تصمیم گرفت مانند آن سیرک سیار رویاهایش، دل به جاده بزند و با کلاسی که به صورت انتزاعی می‌تواند پرواز کند آموزش، خلاقیت و تغییر کردن را به دورترین نقاط ایران ببرد و چشمه خشکیده خلاقیت را در وجود کودکان آنجا به جوش آورد. او نمی‌خواست مانند اکثر خیریه‌ها کار کند، دنبال پول و غذا و مدرسه ساختن نبود. دنبال این بود که به سهم خودش، هر چند کوچک، تغییر و شور را به جامعه بیاورد. به تعریف خودش پروژه کلاس پرنده ترکیبی از سفر، کارآفرینی و روابط عمومی است که می خواهد از طریق خدمات هنری نوآوری های اجتماعی به وجود آورد.

اکنون در کلاس پرنده پروژه‌های دیگری برای هوای پاک، ارتقاء فرهنگ نوروز و یادآوری مهاجران ایرانی نیز در حال اجرا است که می‌توانید شرح آنها را در وبلاگ کلاس پرنده بخوانید.

فناوری ارتباطات کجای کلاس پرنده است؟

شاید تا الان فهمیده باشید که ذات این پروژه بر اساس ارتباط با جامعه است و به طبع مهمترین بخش آن اطلاع‌رسانی و قدرت روابط عمومی است که می‌تواند چنین حرکتی را در سطح مردم گسترش دهد. کلاس پرنده برای این کار از قدرت ارتباطی اینترنت و شبکه های اجتماعی استفاده می کند. در صفحه فیس‌بوک و توییتر این پروژه می‌توانید نمونه‌هایی از تعامل آنها با مردم را برای شروع یک پروژه ببینید. در حقیقت اگر اینترنتی نبود کلاس پرنده نمی توانست به این سرعت و با رسانه های سنتی موجود مانند تلویزیون، روزنامه و نشریات مکتوب خود را مطرح و با جامعه صحبت کند. این هم چشمه کوچک دیگری از جادوی اینترنت و شبکه‌های اجتماعی است.

اگر می‌خواهید داستان چگونگی تولد کلاس پرنده را از زبان خود بهرامی بشنوید ویدئوی او را در تخته سفید ببینید.

گنو لینوکس را دوست دارم چون آموخت از تغییر نترسم

از بایگانیگنو لینوکس

این بار نمی‌خواهم از برتری‌های فنی و امکانات فوق‌العاده و در عین حال بی‌ارزش و سطحی گنو لینوکس نسبت به ویندوز بگویم. این بار می‌خواهم از چیزی به مراتب مهم‌تر صحبت کنم. از چیزی که در مقابل تمام ویژگی‌هایی که تا به امروز از این سیستم‌عامل برده شده با ارزش‌تر است.

ما انسان‌ها در دنیایی پر از ترس بزرگ می‌شویم. پدر و مادرمان ما را از کودکی با این ترس‌ها انس می‌دهند چون وقتی کودک بودند خودشان با این ترس‌ها انس گرفتند. دنیایی که در آن می‌ترسیم پا را از قوانین و پیش‌فرض‌ها فراتر بگذاریم. می‌ترسیم به چیزهایی غیر از همه چیز فکر کنیم (این خیلی مهم است اینکه بتوانی فراتر از همه‌ی چیزهایی که برایت وجود دارد فکر کنی) و در خیلی مواقع می‌ترسیم «فکر» کنیم. خیلی‌ها در این دنیا باقی می‌مانند و دهه‌ی سوم زندگیشان که می‌گذرد آن ترس‌ها را هم به کلی فراموش می‌کنند. با پیش‌فرض‌هایی که دیگران و گذشتگان برایشان به وجود آوردند خو می‌گیرند و بدون اینکه دلیل خیلی‌ از آنها را بدانند در آنها غرق می‌شوند.

در این دنیای ترسناک کمترین چیزی که بوی تغییر بدهد ارزشمند است. در این دنیا کوچکترین چیزی که به ما جرات تغییر بدهد مقدس است. من گنو لینوکس را دوست دارم چون یکی از اولین اتفاقاتی بود که در آن دوران توجوانی به من جرات تغییر داد. به من جرات داد به سمت چیزی بروم هیچ کدام از آدم‌های اطرافم به سمتش نرفته بودند و حتی تا به حال درباره‌ی آن صحبت نکرده بودند.  به من جرات داد تا پا به دنیای ناشناخته‌ها بگذارم و با مفاهیم پیچیده‌ی جدیدی آشنا شوم.
گنو لینوکس به من جرات داد تا مثل بقیه نباشم و من مثل بقیه نبودن را دوست دارم. حاضرم در راهی که می‌روم هزاران سختی و مصیبت بکشم اما مثل بقیه نباشم باشم. همین برایم بس است.