چگونه واژه ملی دست‌آویز پوشاندن اشتباهات ما می‌شود
ملی بدون ملت

واژه «ملی» از وقتی که ما به ظواهر ملی بودن حساس شدیم واژه ارزشمندی برایمان شد. آن را به همه چیز چسباندیم بلکه کمی غیرت ملی‌مان بجوشد و به این بهانه برای همایش‌ها و پروژ‌های آنچنانی پول دریافت کنیم. پروژه‌هایی که گاهی هیچ توجیه اقتصادی نداشت اما به بهانه «ملی» بودن می‌توانست هم رسانه‌ها و هم هزینه‌ها را توجیه کند.

اگر از «خودرو ملی» و «ماهواره ملی» و غیره بگذریم، این اتفاق در حوزه فناوری اطلاعات هم کم رخ نداد؛ از پروژه بزرگی به نام «اینترنت ملی» گرفته (که حتی بعد از آنکه نامش تغییر کرد و آن را به اسم معقول‌تر «شبکه ملی اطلاعات» صدا زدند، باز واژه «ملی» را از آن برنداشتند) تا پروژه‌های دیگری مانند سیستم‌عامل ملی که هنوز کسی نمی‌داند سرانجامش چه شد.

بعدها که این کلمه بی اثر شد واژه جدید «بومی» جایش را گرفت.  حالا «جویشگر بومی» یا  «محتوای بومی» و اکنون «شبکه اجتماعی بومی» نام‌هایی هستند که این روزها می‌شنویم. چند وقت پیش از پروژه‌ای به نام «درگاه جامع شبکه‌های اجتماعی برخط» رونمایی شد.

در حقیقت یک نرم‌افزار شبکه اجتماعی متن‌باز بود که حتی پیش از این به زبان فارسی هم ترجمه شده بود. یعنی دوستان این بار حتی زحمت فارسی سازی نرم‌افزار را هم به خود نداده بودند.  پروژه به سفارش سازمان فناوری اطلاعات توسط دانشگاه شریف تهیه شد اما  نگاهی به بازخورد کاربران در روز افتتاحیه کافی بود  تا ببینیم تمام مشکلات پیشین مبنی بر بی‌اعتمادی و تمسخر همچنان وجود دارد. حتی یک نفر هم به این پروژه روی خوش نشان نداد.

من در آن افتتاحیه از رئیس سازمان فناوری اطلاعات  پرسیدم که چرا چنین پروژه‌ای راه‌اندازی شد و اصلا چه نیازی به آن وجود داشت. گفتم اصولاً اگر شرکتی مدل کسب و کار منطقی و سوددهی را پیاده کرده باشد که در آن نیازی به شبکه اجتماعی حس کند، حتماً خودش نرم‌افزار آکسول را به عنوان یکی از گزینه‌ها در نظر می‌گیرد اما اینکه دولت با بودجه دولتی اساس کار خود را روی چنین نرم‌افزاری بگذارد حاصل چیزی شبیه سیستم‌عامل ملی یا دیگر پروژه‌های بومی و ملی می‌شود که بارها اسم‌شان را شنیده‌ایم.

در همین مراسم فردی بود که سال‌ها روی شبکه اجتماعی خودش کار کرده بود و حالا از طرفداری یک‌جانبه دولت ناراحت شده و در طول مراسم دائماً از این می‌گفت که چطور همین پروژه به اصطلاح «ملی»، قراردادش را با شهرداری تحت تاثیر قرار داده است.

حالا این وسط پای حریم خصوصی هم وسط کشیده می‌شود و مردمی که بیش از آنکه از نبود حریم خصوصی واهمه داشته باشند از ورود دولت به حریم خصوصی می‌ترسند.

شاید راه‌حل بومی‌سازی بیش از فشار دولت این باشد که رها کند! بگذارد شبکه‌های اجتماعی و نرم‌افزارهای ارتباطی از دل مردم برای مردم به وجود آید نه از دل دولت برای مردم.

مسیرهای موفق گذشته همیشه می‌تواند چراغ راه آینده باشد. بزرگ‌ترین دانشنامه آنلاین فارسی، بدون به دوش کشیدن پسوند «ملی» و کمک دولت با تلاش مردم فارسی زبان نوشته و اکنون هفتمین دانشنامه بزرگ جهان به شمار می‌رود.

بازنویسی یادداشت پیوست ۳۹

گراف اجتماعی: مارکز هرگز نمی‌دانست

نوشته شده برای پیوست

هنگامی که مارکز در «عشق سال‌های وبا» فلورنتینو را برای بیش از نیم قرن در برزخ عاشقانه‌ای مقابل فرمینا قرار داد شاید هرگز نمی‌دانست که روزگاری دنیا چنان تغییر کند که دوندگی‌های معشوقش این قدر غیر قابل درک شوند. فلورنتینو در حسرت زندگی کرد تا شاید حتی شده بر حسب شانس ناگهان با معشوقه‌اش برخورد کند یا نشانه‌ای از او ببیند. او نامه می‌نوشت، به سفر می‌رفت، از دیگران سراغ معشوقش را می‌گرفت و از هر راهی که بود او را دنبال می‌کرد. حالا دنیای سایبر تمام روابط را با هم گره زده است.

در تحلیل یک شبکه اجتماعی یکی از مهمترین ویژگی‌هایی که بررسی می‌شود این است که به اعضا نه صرفا به عنوان یک فرد بلکه باید به عنوان گره یک گراف اجتماعی نگاه کرد. بنابراین هر فرد همچون پلی است که شما را به فرد دیگری می‌رساند. با این حساب هنگامی که در فضای مجازی به اصطلاح با کسی دوست می‌شوید (بماند که فضای مجازی چقدر معنای دوست را هم تغییر داده است) در حقیقت نه تنها با او بلکه با هزاران نفری که مربوط به او هستند هم رابطه‌ای را آغاز می‌کنید. حال فرض کنید از بد ماجرا بخواهید روابط خود را با دیگری قطع کنید. در چنین شرایطی نه تنها از او بلکه باید از شر دوستان او و دوستان دوستان او و به طور کلی از شر گراف اجتماعی عظیم و جثه‌ای که او را به هزاران نفر دیگر هم متصل کرده است خلاص شوید. در صورتی که این کار را نکنید بعد از حذف ارتباط خود با فرد مذکور به خاطر ارتباطاتی که بین شما و دوستان او به وجود آمده شخص نامبرده هر بار به عنوان یک پیشنهاد دوستی جلوی چشمان شما ظاهر می‌شود.

و این تازه بخشی از ماجرا است. تعدد شبکه‌های اجتماعی و در هم تنیدگی و ارتباطات درونی ‌آنها اوضاع را پیچیده‌تر هم کرده است. اگر شما فرد مورد نظر را در فیس‌بوک اضافه کرده باشد عکس‌هایش و دوستانش را در تب پیشنهادات اینستاگرام می‌بینید، اگر روزگاری به او ایمیل زده باشید هر بار که وارد گوگل پلاس می‌شوید، پیشنهاد می‌کند او را به حلقه‌های خود اضافه کنید، اگر شماره‌اش را در گوشی‌اش داشته باشد اپلیکیشن سوآرم می‌گوید او را دنبال کنید تا هر لحظه از مکان فیزیکی‌اش مطلع شوید. از همه بدتر اینکه اگه او را در گوگل پلاس اضافه کرده باشید هر بار که عبارتی را جستجو می‌کنید ناخواسته در میان نتایج جستجویتان هم می‌آید.

و این‌ها همه به شرطی است که شما پیش از آن وسوسه چک کردن پروفایل‌هایش در شبکه‌های مختلف را تاب بیاورید. مارکز هرگز نمی‌دانست روزگاری قطع روابط انسانی تا این حد ناممکن شود.

کسی مرگ را به یاد نمی‌آورد

یک روز عادی مثل همیشه در پست های بی سر و ته فیس بوک می‌چرخیدم که دیدم شخصی یادداشتی نوشته و در آن تاسف خود را از مرگ یکی از دوستانم اعلام کرده است. اول فکر کردم دارد سر به سر می‌گذارد، اما وقتی به نظرات نگاهی انداختم متوجه شدم جدی است. بعضی تسلیت گفتند و بعضی حتی به خود زحمت نداده و قضیه را با یک دو نقطه و پرانتز باز فیصله دادند. شرایط واقعی بود و من از طریق فیس بوک متوجه شدم یکی از دوستان خوب‌ام مرده است.
از آن روز به بعد تا یک هفته انواع پیام‌های تسلیت را که روی «وال» متوفی قرار می‌گرفت در «تایم لاین» می‌دیدم. هر روز که وارد وایبر می شدم، عکس او هم در کنار بقیه آدم های زنده وجود داشت، زیرش نوشته شده‌بود last seen a week ago. او هنوز هم آن‌جا بود. او هنوز در وایبر بود، هنوز در فیس‌بوک پروفایل داشت… هنوز زنده بود.

چند روز بعد وقتی دوباره سری به فیس‌بوک زدم دیدم کادری مقابلم باز شد و نوشت «تولد فلانی است، این روز را به او تبریک بگو». در حالی که او مرده بود اما از نظر فیس‌بوک تفاوتی نمی‌کند یک مرده هم برایش یک کاربر به حساب می‌آید.

dead_end1

[dropshadowbox align=”left” effect=”vertical-curve-both” width=”250px” height=”” background_color=”#ffffff” border_width=”1″ border_color=”#dddddd” ]در گذشته روابط اجتماعی با رسیدن فرد به نقطه مرگ به پایان می‌رسید. وسایل و یادگاری‌های او را جمع می‌کردند و به گوشه‌ای می‌بردند، خانه‌اش را می‌فروختند و بعد از سه-چهار بار برگزاری سالگرد به کلی فراموش می‌شد. اما اکنون شبکه‌های اجتماعی با از میان برداشتن بدیهی‌ترین پیش نیاز یک رابطه یعنی زنده بودن فرد تمام تعاریف را به نفع خودشان تغییر داده‌اند.[/dropshadowbox]

با اینکه شبکه‌های اجتماعی معروف قوانین به خصوصی برای سرنوشت حساب کاربران مرده دارند. اما همچنان این موضوع یک پدیده اجتماعی و حتی فلسفی مهم به حساب می‌آید. اینکه آیا در دنیای امروز با وجود کپی‌های بی‌شماری که از آدم‌ها درست شده مفهوم مرگ چگونه تغییر می‌کند؟ دیگر مانند گذشته لازم نیست دانشمند، فیلسوف یا نویسنده‌ای قهار باشید تا اثری از شما روی زمین باقی بماند. همه به راحتی نوشته‌هایی در اینترنت دارند که بعد دیگر هرگز از بین نمی‌رود. شاید باورش سخت باشد اما در حال حاضر سرویسی مانند liveson.org وجود دارد که با یادگیری رفتار افراد در شبکه های اجتماعی بعد از مرگ اکانت آن‌ها را به صورت خودکار به روز رسانی می‌کنند. مثلاً جای شما توئیت می‌کند، طوری که هیچ کس متوجه نمی شود احتمالا مرده‌اید.
مسئله این است که آیا امروزه افراد بعد از مرگ هم همچنان در دنیای مجازی زندگی می کند؟ به عقیده من دیر نیست روزگاری که تفکیک این دو جهان از هم غیر ممکن شوند و افراد بعد از تولد تصور کنند دنیای مجازی دنیای اصلیشان است؟ روزگاری که حتی معنای حقیقی و خیالی قابل تفکیک نباشند. آیا روزگاری فرا می رسد که مرگ مفهوم اش را از دست بدهد؟