درباره سیستم گلستان یکی از عجیب‌ترین مخلوقات نرم‌افزاری بشر
سیستم گلستان و قداست دور باطل

اصولاً در ایران «سیستم» نام مقدسی است. می‌توان تمام کاسه کوزه‌ها را سر «سیستم» شکاند. اکثر اوقات قطع است، گاهی «بازی درمی‌آورد»، گاهی برای ساده‌ترین تغییرات دسترسی نمی‌دهد، مانند ماجرای ایرانسل گاهی در یک روز بیشتر از یک کار را نمی‌تواند انجام دهد و خلاصه به اندازه پیچیده‌ترین هوش‌های مصنوعی که هیچ، به اندازه یک هوش بشری می‌فهمد و فرمان می‌دهد و یک سازمان را کنترل می‌کند. آدم‌ها درگیر سیستم‌هایی می‌شوند که خودشان طراحی کرده‌اند. کارها به خاطر هماهنگ نبودن با این سیستم‌ها عقب می‌افتد و در کل شرایط طوری می‌شود که سیستم‌های رایانه‌ای ما را کنترل می‌کنند نه ما سیستم‌ها را. نام سامانه‌ای که در دانشگاه ما و چند دانشگاه سراسری دیگر استفاده می‌شد،  سیستم گلستان بود؛ یکی از عجیب‌ترین مخلوقات نرم‌افزاری بشر.

اولین بار پنج سال پیش که خواستم برای ثبت‌نام با فایرفاکس واردش شوم، موفق نشدم. بیچاره درخواستش واضح بود، تنها با اینترنت اکسپلورر آن هم نسخه ۶ باز می‌شد. هنوز هم وضعش همین است هرچند ظاهرا هم خودشان نمی‌دانند که با نسخه‌های بالاتر اکسپلورر هم کار می‌کند. (هنگام نوشتن این متن به صفحه‌ای در سایت مایکروسافت برخوردم که در آن برای پایان اینترنت اکسپلورر ۶، فرزند کهنسال خود، روزشماری می‌کرد. دیگر او هم از زنده بودن این فرزند به ستوه آمده است.)

روز ثبت‌نام سه چهار صفحه راهنما داده بودند تا کار با این نرم‌افزار را یاد بگیریم. با این حال هر کس پای رایانه‌ها می‌نشست نمی‌دانست با آن همه منو و گزینه چطور برخورد کند. گاهی گیج و منگ بقیه را نگاه می‌کردند و سعی می‌کردند از روی دست کناری ایده بگیرند گاهی هم آنقدر صفحه را بالا پایین می‌کرد تا جایی که به آن نیاز داشت را پیدا می‌کرد. برای همین فرآیندی که باید در پنج دقیقه انجام می‌شد بیش از ۴۵ دقیقه به طول انجامید.

بدون اغراق دقیقاً دو سال طول کشید تا فهمیدم سیستم گلستان چطور کار می‌کند. این سیستم پر از فیلدها و منوهایی است که هیچ کاربردی ندارد و پر از بخش‌هایی است که اصلا در سطح دسترسی شما نیست اما شما آن‌ها را می‌بینید یا بخش‌هایی دارد که دیگر این روزها به کار نمی‌آید اما هنوز کسی زحمت حذفش را به خود نداده است. مثلاً برای دیدن درس‌های ارائه‌شده در ترم جاری بیش از ۶۰ فیلد مقابل‌تان قرار می‌گیرد که البته با پر کردن سه چهار مورد از آنها می‌توانید تا نزدیکی هدف‌تان برسید، یعنی لیست تمام درس‌های این ترم را ببینید و برای مشاهده چیزی که دقیقاً دنبالش هستید، خودتان دستی لیست را بالا و پایین کنید.

این سیستم گلستان امنیت بالایی دارد. مثلاً هر دو هفته اصرار دارد همه پسوردشان را عوض کنند. البته توان پذیرش هر پسوردی را ندارد. یک بار سعی کردم با استفاده از حروف بزرگ و کوچک و علامات، یک رمز پیچیده به آن بدهم تا خیالم از بابت امنیتش راحت شود. پسورد جدید همان و از دست رفتن امکان ورود همان. سرانجام مجبور شدم به آموزش مراجعه و پسوردم را «ریست» کنم.

در سیستم گلستان فرآیندی وجود دارد به نام «ثبت‌نام اینترنتی» که البته هیچ وقت به انتهای این فرآیند که «ثبت‌نام» باشد، نمی‌رسید. بیشتر برای خالی نبودن عریضه است. به یاد ندارم ترمی بوده باشد که من بدون نیاز به مراجعه حضوری واحدهایم را برداشته و با خیال راحت ثبت‌نام کرده باشم. بارها پشت اتاق مدیر گروه می‌ایستادیم یا در آموزش صف می‌کشیدیم تا ثبت‌نامی را که پیش از این اینترنتی و به صورت ناقص انجام دادیم، تمام کنیم و واحدهای اضافه را با موفقیت برداریم.

در دانشگاه امیرکبیر وضعیت اسف‌بارتر بود. بار اولی که در روزهای ثبت‌نام وارد سایت دانشکده شدم، خود را میان کامپیوترهای روشنی یافتم که هیچ ‌کس پشت‌شان نبود اما با سرعت بالایی کارهایی در پورتال ثبت‌نام انجام می‌دادند. سیستم آن‌ها بی منطق‌تر از گلستان بود. انتخاب واحد گاهی از تالار بورس هم به ثانیه‌ها وابسته‌تر می‌شد. آنجا با افزونه iMacros for Firefox کار تکراری حرکت بین گزینه‌ها و انتخاب واحد را اتوماتیک انجام می‌دادند. این قطعه کد آن‌قدر برای برداشتن درس تلاش می‌کرد تا به محض اینکه کسی درس را حذف کرد و یک ظرفیت خالی شد، آن را به سرعت بردارد.

مدتی در بخش فناوری اطلاعات شرکت سایپایدک کارآموز بودم. این شرکت بخشی داشت به نام «طراحی فرآیندها و سیستم» با اینکه در اداره فناوری اطلاعات بود اما افرادی که آنجا کار می‌کردند هیچ سررشته‌ای از کامپیوتر نداشتند. کارشان در کل طراحی یک فرآیند بود؛ اینکه فرد چطور وارد یک گردش کاری شود و چطور بعد از رسیدن به هدفش از آن خارج شود. این دقیقا چیزی است که در طراحی سامانه‌های پیچیده کامپیوتری معمولاً فراموش می‌شود. خواستم بگویم طراحی فرآیند در ایران هم وجود دارد و چیز غریبه‌ای نیست اما نمی‌دانم شاید در بعضی مراکز به کلی فراموش شده شاید هم طبق معمول هست و ما فقط نامش را یدک می‌کشیم. تمام مشکلاتی که در کارهای اداری با آنها برخورد می‌کنید همه‌ به خاطر طراحان فرآیندی است که این سیستم الکترونیکی آنجا را طراحی کرده‌اند و متوجه نیازها و دورهای باطلش نشده‌اند.

بازنویسی رنجنامه پیوست ۲۹

هفتمین شماره‌ ماهنامه پیوست و چند کلمه‌ی دیگر

هفتمین شماره‌ ماهنامه پیوست منتشر شد. ماهنامه‌ای که بی‌تردید بدون اینکه بخواهم طرفداری بی‌مورد کنم تنها نشریه‌ای است که آی‌تی را به معنای واقعی معرفی می‌کند. در حقیقت رشته‌ی مهندسی فناوری اطلاعات و  در کل علم فاوا مفهومی است که بیش از اینکه درگیر مسائل فنی شود از زاویه‌ی مدیریتی و یافتن راه‌حل به قضایا نگاه می‌کند. مثالی هست که می‌گوید مهندسان کامپیوتر مانند دارو ساز می‌مانند و مهندسان آی‌تی قرار است نقش پزشک را بازی کنند یعنی قرار است تشخیص دهند که چه موقع از کدام فناوری استفاده کنیم. رشته‌ی آی‌تی از این جهت به وجود آمد که فکری به حال پیشرفت‌های روز افزون صنعت رایانه کند و آنها را به بهترین شکل قابل استفاده کند و قرار نیست در مسائل فنی غرق شود. گرچه متاسفانه مجموعه علومی که به نام فناوری اطلاعات در دانشگاه تدریس می‌شوند به هیچ وجه این اصل را رعایت نمی‌کنند و بدون درک این موضوع مطالب بی‌فایده‌ای را یاد دانشجو می‌دهند.

در ادامه سه نوشته‌ای که برای شماره‌ی هفتم در تولیدشان نقش داشتم را به خلاصه معرفی می‌کنم. واضح و بدیهی است که اینها صرفا نظرات شخصی من درباره گفتگوها است و تحریریه‌ی پیوست هیچ مسئولیتی درباره‌ آنها ندارد. به این مانند که من بی‌اطلاع از جریان، نوشته‌ها را خوانده باشم و بخواهم درباره‌ی آنها نظر دهم. این شماره به زودی روی دکه‌ها قابل دسترسی است و نسخه‌ قابل دانلود آن مدتی بعد روی سایت پیوست قرار می‌گیرد.

IMG_8214070286145توانایی‌ در کنار طراحی دل‌نشین

بررسی تلفن همراه LG G2

شاید الحاق واژه‌ی «انقلاب» برای طراحی این گوشی کمی رادیکالانه باشد اما حقیقت این است که واقعا در این بازار بی‌خلاقیت همین حد تغییر هم می‌تواند انقلابی  در تلفن‌های همراه به حساب بیاید. این نوشته سعی دارد تا جدا از قدرت سخت‌افزاری و گفته‌های روی کاغذ،  محصول را از دید کاربردی بررسی کند، اینکه آیا با چنین هزینه‌ای می‌توان به عنوان یک دستیار هوشمند روی محصول جدید ال جی حساب باز کرد یا نه. پاسخ این سوال را می‌توانید در بخش جدید محصول ماه بخوانید.

IMG_57164023438474کارگر بود که مدیر شد

گفتگو با محمد حسین برخوردار

محمد حسین برخوردار کسی است که تمام مانیتور‌ها و تلویزیون‌های سامسونگ را با آن سطح تکنولوژی در کشور تولید می‌کند. شاید این ظاهری‌ترین سمتی باشد که می‌توانیم به او بدهیم او در حقیقت رياست هيئت مديره گروه واردكنندگان و نمايندگان شركت‌های خارجی، مدیر عامل وعضو هیئت مدیره شرکت سام الکترونیک، رئیس هیئت مدیره شرکت سام سرویس، رئیس هیئت مدیره انجمن صنفی تولید کنندگان لوازم صوتی وتصویری، مدیر عامل و عضو رئیس هیئت مدیره شرکت کارخانجات رادیو شهاب و چندین سمت ریز و درشت دیگر نیز دارد که شمردن همه‌ آنها کار سختی است.

برخوردار بر خلاف تعداد زیادی از مدیران این مملکت (مسلماً نه همه) که یک شبه بر صندلی ریاست تکیه زده‌اند پله‌های موفقیت را یکی یکی طی کرد. از دوران کودکی که در کرمانشاه به کسب و کار پدرش در واردات و توزیع کالا کمک می‌کرد تا بعد از آن که با خانواده به تهران آمد و تلاش کرد این بیزینس فامیلی را بیشتر گسترش دهد تا بعدترها که متوجه شد باید علمی بیاموزد و به خرج خانواده برای آموختن مهندسی الکترونیک به آلمان رفت و پس از آن با وجود آینده‌ درخشان در خارج، بدون ترس در بحبوحه جنگ به بازگشت تا برای کشورش کاری کند.
انرژی‌اش هنگام معرفی کار خانه مثال زدنی بود. با اینکه در دهه‌ی ششم زندگی‌اش به سر می‌برد اما مسیر بین سوله‌ها را آنقدر سریع می‌رفت که ما با وجود تلاشمان باز هم به او نمی‌رسیدیم. با خوش رویی با عکاسمان راه می‌آمد و گاهی حتی خط تولید برای چند لحظه می‌ایستاد.

جالب بود که با آن فرآیند بلند تولید، خط را کاملاً می‌شناخت و حتی گاهی می‌دانست هر دستگاهی چه کار می‌کند و الان در چه جهتی حرکت می‌کند. گاهی حتی جای کارگران می‌نشست و کار آن‌ها را چه پیچ کردن بود چه سوار کردن خازن و مقاومت به خوبی انجام می‌داد. همین به ما می‌گفت که دلیل موفقیت شرکت شروع از کارگری و آشنایی نزدیک او با کار است. وقتی عکاس می‌خواست برای ژست عکس بعدی دستش را درون جیبش کند گفت:«این مال آدم‌های بی‌کار است. کسی که دستش را درون جیبش می‌کند بی‌کار است یک آدم موفق دستش همواره به چیزی بند است و دارد کاری انجام می‌دهد»
دفتر برخوردار در طبقه‌ی بالایی خط تولید قرار داشت. روی تمام دیوار ورودی تلویزون‌های سامسونگ نصب کرده‌ بودند که در هر کدام هم همان تصاویر تبلیغاتی مناظر در حال پخش بود. دیوار کنار آن هم سرتاسر از مانیتورهای خاموشی پر شده بود. تلویزیون‌ها و مانیتورهایی که مانند لوح افتخار بر دیوار نصب شده‌ بودند که واقعاً هم با کیفیت بی‌رقیبشان یک افتخار برای یک تولید کننده هستند. در این گزارش می‌فهمید که چگونه برای رسیدن به پله‌های بالا باید از پله‌های پایین عبور کرد.

IMG_57156667131320نتیجه موقعیت شناسی

شرکت پورتال ساز سیگما چگونه شکل گرفت

سیگما شرکتی است که نرم‌افزار پورتال ساز می‌فروشد و پشتیبانی می‌کند. یعنی یک سازمان به جای اینکه خودش دست به طراحی پورتال بزند و برای به روز رسانی آن هزار مکافات ببیند،  به این شرکت مراجعه می‌کند و تمام کار را به آنها می‌سپارد. این کار برای این انجام می‌شود که یک آدم غیر فنی هم بتواند محتوای سایت را به روز رسانی کند.

تا اینجا همه چیز عادی است اما چیزی که این شرکت را از دیگران متفاوت می‌سازد مشتریانی است که  دارد. سایت ریاست جمهوری، چندین وزارت‌خانه، ایرانسل، آستان قدس و چندین شرکت بزرگ دیگر از مشتریان این شرکت هستند. اینکه این شرکت چگونه به چنین جایگاهی رسیده سوالی است که در گزارش این شماره می‌توانید تا حدودی به آن پی ببرید. اما از دید من تنها دلیل این موفقیت این بوده که موسس آن در شرایط دیده شدن قرار گرفته. یعنی با موقعیتی که به دست آورده خود را مطرح کرده و پس از آن با ارائه خدمات مناسب این جایگاه به دست آمده را به خوبی حفظ کرده. اما اگر موسس شرکت در آن روزهای آغازین، اتفاقی رئیس شورای عالی اطلاع رسانی را نمی‌دید باز هم چنین شرکتی شکل می‌گرفت؟

امیر وهوشی: از استارتاپ بیپ‌تیونز تا دیجی‌کالا و کافه‌بازار

به روز رسانی اسفند ۹۳:  دیگر کمتر کسی است که نداند امین رضا وهوش اصفهانی (یا به اصرار خودش امیر وهوشی) چه نقش موثری در استارت‌آپ‌های مطرح آی‌تی دارد و با سرمایه گذاری و راهنمایی‌هایش چقدر در پیشرفت آن‌ها موثر بوده. دیگر امیر وهوشی فقط بیپ و شرکت رهنما نیست، کافه بازار و هدفون و دیجی‌کالا و تعداد زیادی از استارت‌آپ‌های دیگر زیر دستان او جان گرفتند.

بیپ شرکت تامین کننده‌ی محتوایی است که بسیاری از سرویس‌های پیامک ایرانسل را عرضه می‌کند. این نوشته خلاصه و پیش نویس متن گزارشی است که همراه آرش برهمند از شرکت بیپ انجام شد. این نوشته صرفا برای آشنا شدن با فضای گفتگوست اما حاوی اطلاعات باارزشی از نحوه‌ی مدیریت یک شرکت آی‌تی است. می‌توانید نسخه‌ی ویرایش شده و کامل این گزارش را همراه عکس‌های شرکت در شماره‌ی ششم ماهنامه پیوست مطالعه کنید.

امیر وهوشی

به خواندن “امیر وهوشی: از استارتاپ بیپ‌تیونز تا دیجی‌کالا و کافه‌بازار” ادامه دهید

برسد به رئیس‌جمهور جدید: در کابینه از آدم‌های علاقه‌مند استفاده کنید، دنیا را گیک‌ها تغییر می‌دهند

منتشر شده در ایتنا

ماجرا از خبرگزاری ایتنا شروع شد که در یکی از خبر‌هایش به نقل از تیم مشاور حسن روحانی دعوت کرده بود که مردم نظرات خود را درباره وزیر جدید ارتباطات برای ایمیل خبرگزاری ارسال کنند تا آنها هم نظرات را در اختیار رئیس جمهور و افرادش بگذارد. پس من هم از این فرصت استفاده می‌کنم و … .

دانشگاهی که در آن درس می‌خوانم دانشکده‌ای دارد به نام کامپیوتر، این دانشکده رئیسی دارد که مدرک دکترایش را چندین سال پیش از یکی از دانشگاه‌های مطمئنا خوب انگلستان (یا همچین جایی) گرفته است. تازه آن زمان که کامپیوتر هنوز این چنین همه گیر نشده بود. سنش هم زیر شصت است مطمئنا. نمی‌دانم شاید شما بگویید حتما خیلی علاقه‌مند و پیگیر بوده که به چنین جایی رسیده. اما من فرض دوم را انتخاب می‌کنم.

دوستی داشتم (یا شاید هنوز هم دارم) که هم رشته‌ای من بود اما اصلا به این رشته علاقه نداشت. دلیل انتخابش را که پرسیدم گفت به خاطر حرف‌ها و اصرارهای دیگران و به خاطر اینکه گفته‌اند در این رشته پول و آینده است فناوری اطلاعات را انتخاب کرده. انتخاب‌های مورد علاقه‌اش اصلا چیزی کاملا متضاد بود: علوم انسانی، جامعه شناسی، حقوق. در عین حال از معدلش هم جزو برترین‌ها بود.

چند ماه پیش فرصتی پیش آمده بود که با بچه‌های انجمن علمی کامپیوتر در روزهای پایانی سال برای اولین بار با رئیس دانشکده دیدار کنیم و از حال و روز خود و آنچه به ما گذشت و آنچه نگذشت گزارش دهیم. پوستر فعالیت‌ها را که جلویش گذاشتیم و کسی هم برای هر کدام توضیح مختصری می‌داد. من به هیچ چیز توجه نمی‌کردم. تمام نگاهم به چهره‌ی آقای رئیس بود، دوست داشتم واکنش‌هایش را در برابر هر پوستر ببینم. از لحظه شروع توضیحات تا خاتمه‌ی آن هیچ کدام از ماهیچه‌های صورت آقای رئیس حتی ذره‌ای هم تکان نخورد. بعضی از پوسترها را با سرعت رد می‌کرد طوری که طرف از توضیح ماندن جا می‌ماند و حرفش را می‌خورد. در کل معلوم بود که اصلا برایش مهم نیست. توضیحات که تمام شد، کمی صحبت کرد و گله کردیم و آخر کار هم مثل همیشه گفت که برای سال آینده کمکمان می‌کند.

فرض دومم این است که این آقای رئیس دانشکده هم در همان مسیر دوستم اینجا رسیدند. یعنی به خاطر آینده پا به این مسیر گذاشته.

دنیای اطراف ما پر شده است از این جور آدم‌ها. آدم‌های که به کارهای خود کوچکترین علاقه‌ای ندارند. آدم‌هایی که صرفا با یکسری ملاحظات و آینده‌ اندیشی‌ها مسیر خود را انتخاب می‌کنند. ظاهرا موفق می‌شوند. امور مهمی را به دست می‌گیرند و سمت‌های بالایی دارند اما باطنا می‌بینیم که کارها آن طور که می‌خواهیم پیش نمی‌رود. هی با خودمان کلنجار می‌رویم: فلانی که دکتر بود تخصصش هم همین بود پس چرا خوب کار نکرد.  دکترایش را از فلان دانشگاه فلان کشور گرفته اما فقط کافی است اندکی با او هم صحبت ‌شوی تا بفهمی ذره‌ای به کاری که می‌کند علاقه ندارد.

وقتی مسابقه ACM  را  در دانشگاه برگزار کردیم هیچ کس برایش مهم نبود. کارهایشان را کردند امضاها را زدند و پول‌ها را دادند اما هیچ کس علاقه نشان نداد که چکار می‌کنید، از چه زبانی می‌خواهید استفاده کنید، کجای کارید، چه تیمی اول شد، سوال‌ها چی بود و … . یا وقتی که بعد از دو سال نسخه‌ای جدید از نشریه را بیرون  دادیم هیچ کدام نیامدند درباره نوشته‌ها با ما صحبت کنند، هیچ کدام نگفتند فلانی نوشته‌ات را خواندیم، فلانی آنجایش مشکل داشت، آنجایش خوب بود، این کار را کنید بهتر می‌شوید، درباره فلان چیز تحقیق کنید و بنویسید و… .

آقای روحانی چیزی که از شما می‌خواهم تنها یک چیز است. این دنیا و این کشور را آدم‌های عادی نمی‌توانند نجات دهند ما به کسانی احتیاج داریم که نه تنها برای کاری که می‌کنند بلکه برای موضوعی که در آن هستند با تمام وجود مایه بگذارند. ما در کابینه به خصوص در وزارت فناوری اطلاعات به کسی احتیاج داریم که علاوه بر علم، عاشق فناوری اطلاعات باشد. آنقدر دست روی آدم‌های پیر و قدیمی نگذارید فکر نکنید آنها با تجربه‌تر و بهتر هستند جوان‌ها شاید تجربه نداشته باشند اما می‌دانند باید کجا بروند شما تنها قدم برداشتن را به آنها یاد دهید مطمئن باشید بهترین مسیر را انتخاب می‌کنند.

امور اصلی را به کسی بسپارید که گیک باشد آنها هستند که همه چیز را تغییر می‌دهند کسانی دوست داشتنی‌هایشان را باور دارند.

+ بعد نوشت: مسلما این نوشته یک ایده‌آل گرایی محض است. اما این ایده‌آل‌ها هستند که به همه چیز معنا می‌دهند.