برچسب‌هایی که به راه‌اندازی یک کسب و کار نو می‌زنیم
مفهوم استارت‌آپ و ۵ اشتباه مهلک ایرانی‌ها درباره آن

استارت‌آپ در ایران مثل مرغ عزا و عروسی شده است. هر اتفاقی که می‌افتد بالاخره یک ربطی به استارت‌آپ‌ها دارد. از این طرف آدم از کسانی که انتظار دارد و گمان می‌کند  بیشتر می‌فهمند هم حرف‌های عجیبی می‌شوند.  معمولا افراد درباره استارت‌آپ‌ها شروع به اظهارنظر می‌کنند بدون اینکه با مفهوم استارت‌آپ آشنا باشند. در این نوشته می‌گوییم چرا خیلی از ایرادها وارد نیست.

۱- مفهوم استارت‌آپ در ایران شوآفی بیش نیست

طبیعی است که هر مسئله جدیدی در بدو ورود به جامعه موافق و مخالفانی دارد. استارت‌آپ هم یکی از آن مفاهیم و فرهنگ‌هایی بود که وقتی وارد ایران شد افرادی را به سمت خود کشاند و چون رشد انفجاری و سریعی داشت بسیاری نسبت به آن جبهه گرفتند. خود من یکی از آن کسانی بودم که تمام ماجرا را یک حباب می‌دانستم و در یادداشتی در اسفند ۹۴ به آن اشاره کردم. اما اشتباه من این بود که ماجرا را از بیرون گود و کاملا رادیکالی می‌دیدم. درست است که استارت‌آپ‌ها ذاتا شوی زیادی را به همراه دارند اما آنچه در نهایت آنچه حاصل می‌شود آن قدر ارزشمند است و می‌توان شوهای پیش‌اش را فراموش کرد. چیزی که برای استارت‌آپ‌های ایران رخ داد صرفا مرحله گذاری بود که برای هر جامعه و زیست بومی رخ می‌داد. حالا  هرچه می‌گذرد فضای کسب و کار و کارآفرینی ایران به سمت پخته شدن پیش می‌رود و بازیگران با وظایف و رفتار حرفه‌ای خود بیشتر آشنا می‌شوند. همین طور سختی های کار هم باعث می‌شود خیلی ها که توانایی اش را ندارند به سمت آن نروند.

۲- از هر ۱۰ استارت‌آپ ۹ تای آن شکست می‌خورند

البته این جمله تا حدودی درست است. اما مسئله وقتی کش دار می‌شود که افرادی از این گزاره برای دست انداختن راه اندازی یک کسب و کار جدید استفاده می‌کنند اما یک نکته را در نظر نمی‌گیرند این نرخ شکست احتمالا در هر پروژه جدیدی وجود خواهد داشت. اگر شما تصمیم بگیرید یک سایت خبری راه‌اندازی کنید، اگر بخواهید کانال تلگرامی بسازید و از آن کسب درآمد داشته باشید، اگر بخواهید هر پروژه گنگی را بدون سرمایه گذاری زیاد شروع کنید احتمال بالایی برای شکست دارید. پس این درصد شکست مختص استارت‌آپ نیست برای هر پروژه‌ای است که به این سبک راه اندازی شود یعنی بنیان گذار سرمایه زیادی نداشته باشد و بخواهد همه چیز را از صفر شروع کند و بسیار هم آزمون و خطا در راه باشد این نرخ وجود دارد. اینکه از هر ۱۰ استارت‌آپ ۹ تای آن شکست می‌خورند نشانه ضعف این فرهنگ و این روش کسب و کار نیست نشان ارزش بالای آن یک بازمانده است.

۳- اگر استارت‌آپ زدن کار سود دهی بود که همه استارت‌آپ می‌زدند

کارآفرینی، رهبری و سال‌ها وقت گذاشتن روی یک پروژه اعصاب و روحیه خاصی را طلب می‌کند. هرکسی نمی‌تواند در پیچ و خم راه‌اندازی یک استارت‌آپ دوام بیاورد. شما در یک استارت‌آپ ماه‌ها روی یک موضوع ثابت و حل یک مشکل وقت می‌گذارید بدون اینکه مطمئن باشید این کار درست است یا پول مناسبی از آن درمی‌آید. این به شدت شما را شکننده و آسیب پذیر می‌کنند. بسیاری از کسانی را که با مشکلات بسیار به تیم خود اضافه می‌کنید تاب این فشار و گنگی در کار را ندارند و به سرعت شما را ترک می‌کنند. برای همین شاید از بیرون راه‌اندازی استارت‌آپ کار جالب و هیجان انگیزی باشد اما حتی آن‌هایی که به توانایی‌های خود مطمئن هستند هم بعد از یک سال از این روش کاری می‌برند.

۴- وقتی یک شرکت بالغ هست چرا در یک استارت‌آپ دست و پا بزنیم

این هم یک مسئله نسبی است و چنین دیدگاهی در مسائل دیگر هم به وفور وجود دارد. در دنیای لینوکس همیشه می‌گویند کار کردن روی یک توزیع منطقی‌تر از ساخت یک توزیع جدید است یا در فضای کسب و کار سنتی می‌گویند کار کردن در یک مال یا پاساژ بزرگ بهتر از کار کردن در مغازه مستقل است. کسب و کارهای کوچک مهمترین بازیگران یک اقتصاد پویا هستند. این کسب و کارها نشان می‌دهند که می‌توان بدون پول دولت و قدرت مرکزی هم کاری را راه انداخت و قدرتمند شد در حقیقت هرچه پذیرش جامعه و اقتصاد کشوری برای از صفر راه انداختن یک کسب و کار آماده تر باشد آن جامعه فرصت های بیشتری برای شکوفایی اقتصادی دارد.

۵- چرا آدم در جایی که کار کند که برای ماه‌ها حقوق نگیرد؟ زندگی خرج دارد

راه اندازی استارت‌آپ یک چالش مهم دارد و آن هم نداشتن درآمد تا چند ماه است. شما ممکن است تا دو سال هیچ درآمدی نداشته باشید و باید برای این شرایط علاوه بر پس‌انداز آمادگی ذهنی هم داشته باشید. اما این بدین معنی نیست که این وضع همیشه باقی می‌ماند. تقریبا می‌توان با اطمینان گفت که آینده پر پولی در انتظار شماست. حتی اگر اولین کسب و کارتان هم شکست بخورد بالاخره راهش را پیدا می‌کنید و در سومین یا چهارمین کار موفق خواهید شد. آنجاست که بعد از چند سال بسیار بیشتر از سال‌هایی که به سختی تحمل کردید کسب درآمد خواهید داشت. البته که هیچ چیز قطعی نیست.

کارخانه چسب هل و نگاهی دیگر

چسب هل

چند روز گذشته عکسی در شبکه‌های اجتماعی پخش شد از نماز اجباری در کارخانه چسب هل که احتمالا شما هم مثل من پیش از این اسمش را نشنیده بودید. بعد از آن به لطف شفافیت یا شوآف مدیرعامل (یا هرچه اسمش را بگذاریم) اطلاعات زیادی از فضا و قوانین کاری رروی اکانت توییتر کارخانه (چند کارخانه را می‌شناسید که اکانت توییتر داشته باشند؟) بازنشر شد که حکایت از قوانین عجیب و بعضا ضد انسانی مدیر این کارخانه و «برده‌داری» او داشت. من با اینکه خودم یکی از تمسخر کنندگان اولیه (چه با افتخار!) این مدیرعامل بودم و قطعا نماز اجباری را هم تقبیح می‌کنم اما سعی کردم از زاویه دیگری هم به ماجرا نگاه کنم.

راه این یادداشت از اینجا دو قسمت می‌شود. اول آنکه تصور کنیم کارکنان کارخانه «به اجبار» و علی رغم میل شخصی وارد آن‌جا شده‌اند. یعنی بگوییم در آن شهر مطلقا هیچ شغل منطقی دیگری وجود نداشته و افراد برای تامین خوراک، پوشاک و مسکن خود ناچار به کار در این کارخانه شدند و حالا صاحب کارخانه با علم به اینکه کارکنان انتخاب دیگری ندارند عقده‌های مدیریتی خود را با تعیین قوانین عجیب و سوء استفاده از افراد گشوده است. با چنین پیش‌فرضی ادامه بحث به کل باطل است و کل ماجرا از نظر من هم تقبیح می‌شود. جای هیچ شکی نیست که کار او ظالمانه بوده و هرچند اینکه تنها کارآفرین شهر شده و یک تنه برای چند صد نفر ایجاد شغل کرده ارزشمند است (اگر فرض کنیم بدون از رانتی استفاده نکرده) اما سوء استفاده از جایگاه و شرایطش غیر قابل قبول به نظر می‌رسد. منطقا من نه شرایط کاری در شهرستان را تجربه کرده‌ام نه اینکه تمام مسیرهای جلویم بسته باشد برای همین فرد مناسبی برای درک بخشی از شرایط نیستم.

با این حال اجازه دهید مسیر دوم را هم بررسی کنیم. یعنی بحث اجبار کاری را کنار بگذاریم و به قضاوت‌هایی که درباره این ماجرا شد بیشتر نگاه کنیم. در نظر بگیریم افراد حداقل دو انتخاب کاری دیگر هم داشته‌اند و با آگاهی و علم به قوانین وارد کار کارخانه شده‌اند. یعنی بپذیریم که آن‌قدر شرایط یا حقوق یا مزایای دیگر خوب بوده که قوانین را بپذیرند. در اینجا بحث زیاد است. ادامه نوشته تطهیر مدیرعامل کارخانه مذکور نیست. بیشتر سعی دارد اشتباهاتی را که افراد ممکن است در برابر کارآفرین یا کارخانه‌داران دیگر داشته باشند را بررسی کند.

چرا به خواندن ادامه دهم؟

دیدن ماجرا از زاویه‌ای که اکثرا نقدش می‌کنند همیشه جالب است. ما می‌توانیم همیشه بر اساس پیش‌فرض‌های ذهنمان قضاوت کنیم اما یک گفتمان زمانی شکل می‌گیرد که جنبه‌ها و نگاه‌های مختلف بحث را پرورش داده و بسط دهند. اینکه بسیاری بدون علم کافی دست به محکوم کردن کل ماجرا زدند بدون اینکه از تمام شرایط کاری مطلع باشند روی پلید شبکه‌های اجتماعی و همراهی هیجانی افراد با یکدیگر را نشان می‌دهد.

چرا وارد این بحث شدم؟

علت اینکه خواستم این موضوع را باز کنم انتقادات و تمسخرهایی بود که به استارت‌آپ‌های تازه کار می‌شد. قضیه از این قرار است که یک استارت‌آپ خودساخته در ابتدای کار پول زیادی ندارد که به افراد بدهد و در حقیقت سرمایه اصلی همان آینده شرکت است. افرادی این را بیگاری قلمداد کردند و استارت‌آپی که می‌خواهد با حقوق کمتر از پانصد هزارتومان یا حتی حقوق صفر تومان (و شریک شدن در سهام آینده شرکت) کسی را استخدام کند را مسخره کردند. استدلال من در آنجا این بود که فرد حق انتخاب دارد و انتخاب می‌کند که می‌خواهد در یک شرکت پولی نگیرد اما جا برای پیشرفتش باز باشد یا محیط دوستانه‌ای را تجربه کند یا سهام شرکت را داشته باشد.

آیا کارآفرینی کار ساده‌ای است؟

شروع بحث با این توییت انجام شد: «واقعا یکی از بزرگترین مشکلات ما اینه همیشه سمت کارکنان رو گرفتیم. طرف داره به ۳۰۰ نفر حقوق میده این رو نمی‌بینیم اما قوانین عجیبش رو میبینیم».

یک استدلال رایج در این ماجرا این بود که «پول مفت که نمیده پول کارشون رو میده دیگه» اصولا کسی که به پیچ و خم‌های کارآفرینی آشنا باشد می‌داند که حقوق دادن به سیصد نفر به معنی چه حجم کاری عظیمی برای شخص کارآفرین است. اگر یک کارآفرین آن قدر در می‌آورد که هزینه مکان، مالیات، کارگران، بازاریاب‌ها، تجهیزات ککارخانه، هزینه‌های جاری و خسارات احتمالی را می‌دهد یعنی در ابتدای راه جلو ده ها نفر خم و راست شده، بارها از سودش گذشته، ماه‌ها بدون درآمد بوده و بارها کل دارایی اش صفر شده. قطعا کسی که این شرایط را نداشته میزان فشار عصبی موجود در این وضعیت را درک نمی‌کند. او قطعا این حق را دارد که بعد از تحمل رنج‌های فراوان، کارخانه، روش کاری و قوانین خودش را داشته باشد و برای رسیدن به سود بیشتر قوانین خاص خودش را بچیدند. (باز هم می‌گویم با پیش فرض اینکه آدم‌ها برای کار کردن با او حق انتخاب داشته باشند) در تمام طول این سال‌ها هم روش‌های مدیریتی و قوانین کارخانه‌ای در تمام دنیا برای بهره‌وری بیشتر بوده. حتی الان هم که به آزادی کارگر در محیط کار احترام گذاشته می‌شود هم برای بهره‌وری بالاتر است نه حقوق بشر!

عده‌ای این جمله بالا را ذات پلید سرمایه داری دانستند. اما مسئله اینجاست که سرمایه داری بر خلاف سیستم‌های محترم و جذاب دیگر سال‌هاست جواب داده و کار می‌کند. در دنیای فعلی عملی بودن ایده‌ها موثرتر از زیبایی و بشری بودنشان است. «سرمایه‌داری» هم برخاسته از ذات انسانی ماست با نفی آن در حقیقت امیال بشری و خودمان را نفی کردیم.

آیا قوانین این کارخانه چسب هل ظالمانه است؟

مشخصا نه. استدلال من این است که وقتی کارکنان این شرایط را پذیرفته‌اند (به شرطی که آزادی داشته باشند) یعنی مشکلی با سختگیری‌ها و قوانین عجیب و پر تعداد آن ندارند. شاید خیلی از مواردی که از نظر ما ظالمانه است از نظر کارگر مجموعه خیلی هم منطقی است. ما قطعا در جایگاهی نیستم که این ظلم را تفسیر کنیم. شرایط سخت برای هرکس معنی‌ای دارد.

آیا قوانین این کارخانه غیر منطقی است؟

بعضی از قوانین به شدت عجیب است. اما آن چیزی که مشخصا برداشت می‌شود این است که مدیرعامل کاملا تجربی سعی کرده کارخانه داری را یاد بگیرید و در این راه اشتباهات بسیاری هم کرده. مشخص است که هر قانون از اتفاقی واقعی ناشی شده. یعنی مشکلی پیش آمده و مدیرعامل سعی کرده برای پیشگیری از آن در آینده قانونی را اضافه کند. عکس‌های منتشر شده از کارخانه (فضاسازی‌ها، استفاده از گیاهان مصنوعی برای متفاوت کردن فضای کارخانه و شرکت کارگران در جشن تولد) نشان می‌دهد که مدیرعامل سعی داشته با توانایی و ذهنیت ناقص خود فضایی متفاوت را برای کارگران درست کند و آن‌ها توجه داشته باشد. درست یا اشتباهش دقیقا روی سود و زیان خودش اثر می‌گذارد.

آیا کارکنان از وضعیت کاریشان ناراضی هستند؟

مشخصا هیچ کس نمی‌داند. هیچ گزارش مستقلی از کار در کارخانه منتشر نشده. درد هم همین است هیچ کس نمی‌داند آیا کارکنان از وضعیت کاری‌شان ناراضی هستند یا نه. هرکس سعی می‌کند از نظر ایده‌آل‌های خودش به ماجرا نگاه کند. فرض کنید تمام کارکنان افراد نماز خوانی باشند دیگر چه اهمیتی دارد که برای این کار پاداش و جزا در نظر گرفته باشند؟ همه با میل خودشان نماز می‌خوانند. در همین توییت خیلی‌ها آن را با کره شمالی مقایسه کردند که چنین مقایسه‌ای سطحی‌تر از چیزی است که ارزش بررسی داشته باشد.

آیا مدیر حریم خصوصی کارکنان را نقض می‌کند؟

تعدادی معتقد بودند این روش نقض حریم خصوصی افراد است. حال اینکه اصلا نقض حریم خصوصی تعریف واحدی ندارد. اینکه شما نتوانید در محل کار به گوشی خود دست بزنید شاید برای شما نقض حریم خصوصی باشد اما برای یک کارگر کاملا پذیرفته شده باشد. آیا باید سعی کنیم کارگر بفهمد که حق دارد در محیط کار با گوشی‌اش کار کند و کسی حق سوال ندارد؟

یا اینکه سر ساعت بیست دقیقه وقت دارید نهار بخورید یا اینکه بعد از وقت استراحت کسی حق ندارد دست از کار بکشد. تمام اینها برای یک کارگر کاملا پذیرفته شده اما برای شمایی که در یک شرکت خصوصی در تهران کار می‌کنید نه.

آیا دولت و قانون باید وارد ماجرا شود؟

برای پاسخ به این سوال لازم است که یک مسئله را به خوبی متوجه شویم: کارآفرین هم انسانی است که اگر برای رسیدن به جایگاهش بیشتر از کارگر سختی نکشیده باشد کمتر هم نکشیده (البته یک کارآفرین بدون رانت). فرض کنیم در این ماجرا اتفاقی بیفتد و مثلا مدیرعامل به اجبار قوانینش را تغییر دهد یا به خاطر فشارهای دولت ساختار کارخانه تغییر کند و به مدل سنتی و رایج داخل ایران تبدیل شود در نهایت این اتفاق روی انگیزه کارآفرین تاثیر بذارد، کنترل امور از دستانش خارج شود و در نهایت کارخانه رو به شکست برود. پانصد نفر از کار بیکار می‌شوند و آن شهر از نظر اقتصادی از رونق می‌افتد.

قطعا ورود دولت بر هم زدن تعادل کارگر-کارفرماست. اگر دولت قوانین را سختگیرانه‌تر کند طبعا کارآفرینی مایل نیست وارد بازی شود و ترجیح می‌دهد سرمایه اش را طور دیگری استفاده کند. تنها راه‌حل این دست مشکلات نه مطالبه بالا به پایین و بر هم زدن بازی و ساختار بلکه آگاهی کارمند و کارگر به حقوق خود و اعلام مطالبات از پایین به بالاست. تا اینگونه سیستم کارفرما و کارگری به درست تکامل پیدا کند و کارفرما مجبور شود برای جلب رضایت کارگر شرایط کاری بهتری را فراهم کرده و آزادی بیشتری را در محیط کار برای او فراهم کند.

ده علت برای اینکه بعضی‌ها کارآفرین می‌شوند

پیشگفتار: قصد دارم در سری جدید وبلاگم بیشتر و راحت‌تر درباره تجربیاتم بنویسم. هرچند شکستن چارچوب‌های پیشینم کار دشواری است اما تلاش می‌کنم بر خلاف نگارش در روزنامه‌ها و مجلات که به آن عادت کردم دوباره به شخصی نویسی رو بیاورم. «ده دلیل برای اینکه بعضی‌ها کارآفرین می‌شوند» اولین نوشته من از فصل جدید وبلاگم است و قرار بر این است هر شنبه مطلب جدیدی منتشر کنم.

یکسال گذشته که تمام وقتم را صرف راه‌اندازی استارت‌آپ می‌بریم کردم بسیار به این فکر کردم که چه چیزهایی به دست آوردم و چه چیزهایی را از دست دادم. همین فکر را در این نوشته تعمیم دادم به اینکه اصولا چرا یک کارآفرین دست از کارهای روتین می‌کشد و به فعالیت دشوار کارآفرینی رو می‌آورند. همین طور سعی کردم موقع استخدام افراد متوجه شوم چه روحیه‌ای باعث می‌شود آن‌ها به تیم ما بیایند و چه روحیه‌ای همکاری با آن‌ها را غیر ممکن می‌کند. درباره اینکه چه کسانی برای کار در روزهای اول یک استارت‌آپ مناسب هستند بعدا می‌نوستم الان می‌خواهم به این سوال پاسخ دهم که چرا بعضی‌ها کارآفرین می‌شوند؟

۱- کارآفرین ها از خلق کردن لذت می‌برند

یکی از اولین دلایلی که باعث می‌شود افراد از کار مطمئن کارمندی دست بردارند این است که میل شدیدشان به آفرینش بر همه چیز پیشی می‌گیرد. آن‌ها از اینکه رویاهای دیگران را تحقق ببخشند خسته شده‌اند. برای همین حاضر هستند خیلی چیزها را از دست بدهند تا طعم جالب آفرینش را بچشند. در کارآفرینی شما شاید مجبور شوید خیلی کارهای سطحی‌ای را انجام دهید که هیچ ربطی به تخصص و پیشینه‌تان ندارند. طراحی لوگو، پیدا کردن اسم، چینش ساختار سازمانی، چینش دفتر، تمیز کردن محل کار همه چیزهایی است که یک کار‌آفرین از انجام آن لذت می‌برند چون در نهایت مربوط به کار و رویای خودش می‌شود.

بخوانید: امیر وهوشی: از استارتاپ بیپ‌تیونز تا دیجی‌کالا و کافه‌بازار

۲- رهبری یک تیم و سازمان را دوست دارند

بسیاری از افراد رهبری تیم و تیم سازی را دوست دارند. البته این بدین معنی نیست که ذاتا دوست دارند دستور دهند چون صرف مدیریت و فرمان دادن خیلی زود یک کارآفرین تازه کار را کله پا می‌کند. در حقیقت این افراد شخصیت‌شان بیشتر هدایت کننده است تا هدایت پذیر. آن‌ها دوست ندارند رئیس داشته باشند بلکه دوست دارند آزادانه تصمیماتشان را بگیرند و خلاقیتشان را بروز کنند. (هرچند در نهایت بهترین کارآفرین‌ها هم باید در برابر تصمیماتشان به دیگران پاسخگو باشند.)

۳- دوست دارند پولدار شوند

کارآفرینی یکی از دشوارترین و پر ریسک‌ترین مسیرهای پولدار شدن است و آدم‌ها اصولا دو دسته هستند کسانی که ریسک کردن برای رسیدن به یک سرمایه بزرگ را درک می‌کنند و کسانی که ترجیح می‌دهند با جمع کردن پول‌های خرد پس از سال‌ها پولدار شوند. مشخص است که روش دوم زندگی روتین و مشخص کارمندی است و از آن سو فقط عده‌ای از آدم‌ها موفق می‌شوند با کارآفرینی به پول و سرمایه بزرگی برسند. بعضی‌ها در این مسیر بارها شکست می‌خورند اما آنچه مشخص است این است که آخر این راه در نهایت پول است!

۴- از وجود مشکلی رنج می‌برند

فلسفه وجودی بسیاری از استارت‌آپ‌ها (مخصوصا نمونه‌های موفق) وجود یک مشکل است. اگر کارآفرین خود یکی از رنج کشیده‌های آن مشکل باشد و راه‌حلش را حلال مشکل دیرینه‌اش بداند احتمال موفقیت‌اش بسیار بیشتر است چون خودش به صورت بالفعل یکی از مشتریان راه حلش است و درک درست و بالایی از کل کسب و کارش دارد. یکی از دلایلی که باعث می‌شود کسی خودش کاری را شروع کند و برای حل مشکلی آستین بالا بزند این است که از راه‌حل‌های موجود نا امید شده است. ترافیک و آلودگی هوا یک چالش و دردسر بزرگ برای من بود حل این چالش آن قدر برایم مهم بود که بخشی از فعالیت حرفه‌ایم را به آن اختصاص دهم.

۵- ریسک کردن آن‌ها را به هیجان می‌آورد

کارآفرین‌ها عاشق ریسک کردن هستند. این کار به شدت آدرنالین آن‌ها را بالا می‌برد حتی اگر به قیمت از دست دادن تمام دارایی‌هایشان باشد. آن‌ها به صورت عجیبی دوست دارند سرمایه شان یا ناگهان چند برابر شود یا نابود شود. به زبان خودمانی از قمار کردن واهمه‌ای ندارند. دوست دارند وارد بازاری شوند که هیچ اطلاعاتی از آن ندارند و با مشتری‌هایی سر و کله بزنند که اصلا نمی‌شناسندشان.

کارآفرین

۶- برای پرواز قوه خیالشان آزادی عمل می‌خواهند

خیلی از رئیس‌ها جلوی خلاقیت شما را می‌گیرند. به همین خاطر آدم‌هایی که ترجیح می‌دهند خلاقیت‌شان هیچ حد و مرزی نداشته باشد یا باید یک رئیس خوب پیدا کنند که آزادشان بگذارد (که تقریبا غیرممکن است) یا به دنبال ساختن کار خودشان بروند. کارآفرینی خلاقیت بسیار بالایی نیاز دارد. باید در زمینه مارکتینگ، تولید محصول، فروش، پشتیبانی، نیروی انسانی و جذب سرمایه علاوه بر دانش خلاقیت هم داشته باشند. من در محل کار قبلی‌ام خیلی سخت می‌توانستم ایده‌های جدیدم را پیاده کنم معمولا مورد توجه قرار نمی‌گرفت یا حمایت نمی‌شد.

بخوانید: پشت هر استارت آپ یک اتاق ۶ متری سفید است

۷- کارآفرین های دیگر برایشان ارزشمند هستند

بسیاری از افراد کارآفرینان را ستایش می‌کنند. سختی و رنجی که کارآفرین در زندگی‌اش کشیده قابل احترام و ارزشمند است و همین دلیل باعث می‌شود آن‌ها هم به کارآفرینی رو بیاورند. هم صحبتی با کارآفرینان با تجربه آن‌ها را به وجد می‌آورد و کارآفرینان الگوی اول زندگی‌شان هستند. برای شخص من کسانی که به صورت بوتسترپ استارت‌آپ خود را شروع کرده‌اند به شدت قابل احترام هستند و سعی می‌کنم ازشان بیاموزم.

۸- کارهای روزمره به شدت آنها را خسته می‌کند

خیلی از افراد به کار روزمره عادت دارند. هر روز صبح به اداره می‌روند و همان کارهای دیروز را در همان چارچوب انجام می‌دهند اما برای بسیاری چنین وضعی یک شکنجه بزرگ است. من به شخصه ترجیح می‌دهم وقتی به دفتر می‌رسم هیچ تصوری درباره اینکه امروز قرار است چطور سپری شود نداشته باشم. چه کسانی را قرار است ببینم؟ آیا تمام برنامه‌های یکسال گذشته امروز تغییر می‌کند؟ دست و پنچه نرم کردن با تمام این شرایط عدم قطعیت لذت بخش است. کارآفرین‌ها خیلی سریع از شرایط یکسان و روزمرگی خسته می‌شوند. همین باعث می‌شود بسیاری از آن‌ها حتی شرکت خودشان را بعد از اینکه به روزمرگی و بلوغ رسید ترک کنند و برای آفرینش بعدی آماده شوند.

۹- می‌خواهند با رشد بالایی یاد بگیرند

کارآفرینی این فرصت را می‌دهد تا در عمل بسیاری از مسائل تئوریک را یاد بگیرید. خیلی از آموخته‌های آکادمیک و بسیاری از مسائلی که در شرکت‌های بزرگ یاد گرفته‌اید در محیط واقعی و کاری که سرشار از نوآوری است تغییر می‌کند. من در یک سال گذشته‌ای که در روی می‌بریم کار کردم با مفاهیمی آشنا شدم و بسیاری از آموخته‌هایم را در محیط واقعی ایران امتحان کردم و متوجه تفاوت بسیار زیاد آن با اطلاعات روی کاغذ و توصیه‌های بی عمل شدم.

۱۰- احساس تحقق و حصول

وقتی کاری کاملا متعلق به خودتان باشد تمام قدم‌های پیشرفت و حصول نتیجه را می‌بینید. هر اشتباهی شما را از مسیر دور می‌کند و هر تصمیم درست شما را یک قدم به مقصد نزدیک می‌کند. چنین شرایطی که شما دقیقا سود و زیان کارتان را به چشم می‌بینید هرگز در شرکت‌های بزرگ و هنگامی که فشار اصلی توسط مدیران مجموعه دفع شده حس نمی‌شود. من در می‌بریم نتیجه تمام تصمیماتم را مستقیما می‌بینم. هر اشتباهی ما را یک قدم بزرگ به شکست نزدیک می‌کند و هر تصمیم درستی یک قدم ملموس به سمت موفقیت است و این برایم بسیار ارزشمند است.

درباره من

سه سال خبرنگار آی‌تی بودم. از ساختار شرکت‌های فناوری ایرانی نوشتم زمانی که ساختارهایشان هنوز شکل نگرفته بود. از استارتاپ‌های ایرانی نوشتم زمانی که تعدادشان کمتر از انگشت‌های دست بود و از راهکارهایی گفتم که زندگی را بر ما راحت‌تر می‌کند. چند وقت بعد هم در ماهنامه سلام دنیا پروفایل نویسی‌های متفاوتی را تجربه کردم. یک اتفاق مسیر مرا عوض کرد تا دل به دریا بزنم و استارتاپ حودم را راه اندازی کنم. در می‌بریم یاد گرفتم که اگر از دایره «خودت» خارج نشوی هیچ چیز کار نمی‌کند. می‌بریم هرچند بی نتیجه ماند اما آغازی بر یک مسیر طولانی به سمت مدیریت محصول و راه اندازی مجدد چند استارتاپ بود. بعد از می‌بریم به سراغ استارتاپ کناری‌مان ادلیفت رفتم هرچند تجریم‌ها مجالی بهشان نداد، نوبار را راه اندازی کردم و در تخفیفان یاد گرفتم کارمند خوب بودن در یک شرکت صد نفری چگونه است. در آخرین تجربه به علی بابا رفتم تا بفهمم شرکت که از ۳۰۰ نفر فراتر می‌رود همه معادلات تغییر می‌کند. 

شهریور ۸۶ با پست پیش فرض وردپرس دات کام به دنیای وبلاگ نویسی سلام کردم. ۲ سال داشتم خودم و علاقه مندی‌هایم را کشف می‌کردم. نوجوانی در پی حقیقت بودم و ۸۸ تحول بزرگم در دیدن جهان بود. اینترنت تقریبا قطع شده بود هرچند در ۹۸ فهمیدم اینترنت را کامل هم می‌توان قطع کرد. بعد از بسته شدن وبلاگ وردپرسم کمی در بلاگ دات کام نوشتم، بعدش هم ترجیح دادم فقط برای لینوکس ریویو و تنها درباره لینوکس بنویسم. اما در یک جایی فهمیدم آدم باید برای خودش یک خانه‌ی واقعی داشته باشد، با اسم خودش، که آنجا احساس راحتی بکند، که هویتش شود. فیس بوک و توییتر و اینها شوخیست یک جای جدی می‌خواستم. برای همین در نهایت بعد از ۶ سال از نوشتن اولین نوشته‌ام در دنیای مجازی این دامین را گرفتم.

می‌توانید نوشته‌هایم در ماهنامه پیوست را از اینجا و نوشته‌هایم در ماهنامه سلام دنیا را از اینجا بخوانید.

نرم افزار آزاد زمانی برایم بسیار مهم بود چون روایت مردمانی بود که قربانی پیش فرض‌ها نبودند مردمانی که رها از طبیعت آرمان شهر را می‌زیستند. 

روحانی برای ما* چه کرد؟

*ما در اینجا منظورم تمام ماهایی هستیم که دغدغه‌های مشترکی داریم.  صاحب استارت‌آپی هستیم یا اکوسیستم نوپای استارت‌آپ‌های ایران را ارزشمند می‌دانیم. کل کسب و کارمان بر اینترنت یا دسترسی به اطلاعات بنا شده و دغدغه‌هایمان از جنس دانش، اطلاعات و فناوری صفر و یک است. مسلم است که این نظرات برای کسانی که چنین دغدغه‌هایی ندارند یا در زمینه فناوری‌های دیگر فعالیت می‌کنند یا روحانی را از زاویه ضعف‌ها نگاه می‌کنند ممکن است بی‌ارزش و سطحی به نظر برسد.

همین طور که کانال‌های تلویزیون را بالا پایین می‌کرد روی مناظره‌ها توقف کرد و زیر لب غر زد که «حالا روحانی برامون چی کار کرد مثلا؟». بعد هم کانال را عوض کرد و دوباره گوشی‌اش را برداشت و سرگرم بالا پایین کردن کانال‌های تلگرامی شد. خواستم بهش بگویم همین تلگرامی که وسیله تفریح و سرگرمی و البته راه‌حل راحتی برای ارتباط با خانواده و دوستانت شده از صدقه سری همین دولت روحانی است و اگر این دولت نبود احتمالا هنوز نسل چهارم که هیچ، نسل سوم ارتباطات موبایلی در انحصار رایتل مانده بود و طی این ۴ سال خیلی‌ها همان علامت E را بالای گوشی‌هایشان می‌دیدند.

حقیقت این است که قیمت اینترنت در تمام این سال‌ها افزایش محسوسی نداشت و علاوه بر این‌ها کابوس سقف استفاده از اینترنت که مدت‌ها روی ۱۲۸ کیلوبیت باقی مانده بود هم به فراموشی سپرده شد. حالا چندسالی می‌شود که همه راحت‌تر از گذشته به اطلاعات دسترسی دارند و کسی یادش نمی‌آید روزی وزیر ارتباطات اینترنت ۵۶ کیلوبیت را برای کارهای تحقیقاتی و دانلود مقالات علمی کافی می‌دانست. حالا همه در خانه و خیابان و حتی جاده‌های بین شهری به راحتی به اینترنت پر سرعت ده مگابیتی دسترسی داریم و نه تنها برای امور کاری که حتی برای تفریح، سرگرمی و تماشای فیلم هم از آن استفاده می‌کنیم.

این اولین دولتی بود که به رسانه‌های اجتماعی به چشم تهدید نگاه نکرد و سعی کرد در حد توانش در برابر فیلتر رسانه‌ها مقاومت کند. البته که گاهی موفق بود و گاهی نه. شبکه‌های اجتماعی هم با چشم دیگری نگاه شد. در طی این چهار سال کمتر شبکه اجتماعی‌ای در ایران فیلتر شد تا طی این مدت کاربران اینستاگرام و تلگرام در ایران روی هم عدد ۵۰ میلیون کاربر را رد کند [تخمینی بر اساس تعداد نصب اپلیکیشن‌ها در کافه بازار] و نه تنها معنی رسانه را در ایران دست خوش تغییر کند بلکه کسب و کارهای خانگی متعددی هم بر اساس این دو شبکه اجتماعی شکل بگیرند.

نگاه به همین کسب و کارها و مسئله کارآفرینی بود که در اوایل دولت روحانی واژه استارت‌آپ را به کشور آورد و اولین شتاب‌دهنده‌ها و به دنبال آن سرمایه گذاران خطر پذیر وارد لغت‌نامه کسب و کار ایران شدند. این فضای ثبات پول خارجی را وارد صنعت فناوری اطلاعات کرد و اکوسیستم فناوری ایران را یک پله ارتقاء داد تا امروز با انواع و اقوام کسب و کارهای نوپایی روبرو باشیم که هرکدام به امید کسب بخشی از بازار فعالیت می‌کنند و با هزینه‌های بسیار پایین سعی در ایجاد شغل و حل مشکلات بزرگی دارند. کافی است امروز صبح نگاهی به بیلبوردهای مسیر روزانه‌تان بندازید. به جای مواد غذایی، تبلیغات انواع سایت‌ها و سرویس‌های آنلاین را مشاهده می‌کنید و این به لطف توسعه اینترنت و دسترس‌پذیری آن ممکن شد. حالا بسیاری از روستاهای دور افتاده هم در کمتر از سه سال در زمینه دسترسی به اینترنت پر سرعت متحول شدند. همین موضوع احتمالا جلوی مهاجرت بخش زیادی از روستاییتان به شهرها را می‌گیرد و البته که شکاف دیجیتالی را به شدت کاهش داده است. حتی شاهد افزایش مهاجرت معکوس به روستاها هم بودیم و این به خاطر پیشرفت راه‌های ارتباطی و سهولت انجام امور با روش‌های ارتباطی نوین رخ داد.

در همین دولت طرح شبکه ملی اطلاعات پس از سال‌ها کش و قوس با روح دیگری دوباره تعریف شد و به جای حرف و حدیث در عمل پیاده سازی شد تا تعدادی از سایت‌های داخلی هزینه دیتا را کاهش دادند و بعضا رایگان کردند. همکاری سرویس‌دهنده‌های اینترنت با توزیع‌کننده‌های محتوا باعث شد شکل جدیدی از خدمات اینترنتی شکل بگیرد و سایت‌های استریم فیلم سینمایی کم‌کم تعریف شوند تا تامین کنندگان اینترنت از فروش دیتا به فروش محتوا روی بیاورند.

در سه سال گذشته در زمینه اینترنت اشیا هم طرح‌ها و سند‌های زیادی تدوین شد. برگزاری همایش‌ها و رویدادهای متعدد و تشکیل پارک‌های اینترنت اشیا از این جهت حائز اهمیت است که اگر این فناوری همه گیر شد دیگر دردسرهای «پیوست فرهنگی» و اتفاقات پیش‌بینی نشده جلوی پیشرفتش را نمی‌گیرد.

هرچند دولت روحانی ضعف‌هایی هم داشت اما حداقل در بخش فناوری اطلاعات آن قدر اتفاق مثبت رخ داد که محکم جلوی سوال «حالا روحانی برامون چی کار کرد مثلا؟» بایستیم و خواهان ادامه این روند رو به رشد حداقل در زمینه اینترنت و فناوری اطلاعات باشیم.

بازنویسی یادداشت شماره ۴ دانش امروز